مهيّاى نبرد كنيد و در دژ خويش سنگر گيريد .
ثقيفيان دو يا سه روز در انديشهء آماده شدن براى جنگ به سر بردند و سپس خداوند ترس را بر دلهاى آنان حاكم كرد و گفتند : « به خداوند سوگند در شرايطى كه همهء اعراب سر در مقابل او فرود آوردهاند ما را توان رويارويى با او نيست . به نزد او برگرديد و خواستههاى او را بپذيريد و بر اين اساس با او مصالحه كنيد » .
هنگامى كه افراد اين هيأت مشاهده كردند مردم برخوردارى از امنيّت و آسايش را بر به سر بردن در ترك و جنگ ترجيح دادهاند ، آنچه را تا آن زمان پنهان كرده بودند آشكار كردند و گفتند : « ما پيش از اين با او مصالحه كرده و خواستههاى او را پذيرفتهايم و البتّه خود نيز آنچه خواستهايم شرط كردهايم و او را پرهيزگارترين ، راستگوترين و پايبندترين فرد به روابط خويشاوندى يافتهايم و اين سفر و مصالحهاى كه با او كردهايم براى ما و شما بركت داشته است . پس اينك مسأله را درك كنيد و عافيتى را كه خداوند نصيبتان ساخته است پذيرا شويد » .
ثقفيان در اين هنگام پرسيدند : « چرا از همان آغاز اين ماجرا را از ما پنهان داشتيد و چنان اندوه سختى به ما داديد ؟ » آنان در پاسخ اظهار داشتند : « ما خواستيم خداوند غرور شيطانى را از دلهاى شما دور سازد » .
بدين ترتيب ثقفيان در همان زمان اسلام آوردند و ديرى نپاييد كه فرستادگان رسول خدا ( ص ) كه خالد بن وليد آنان را رهبرى مىكرد و مغيره نيز در ميان آنان بود آمدند . مغيره براى انهدام بت لات دست به كار شد و اين در حالى بود كه ثقفيان همه از زن و مرد گمان مىكردند اين بت از هر گزندى مصون است و انهدام پذير نيست » . امّا مغيره به تمسخر آنان پرداخت و به اصحاب خود گفت : « امروز كارى خواهم كرد كه همه بر ثقيف بخنديد » . وى آنگاه تيشهاى را برداشت تا به سراغ بت رود و آن را بر پيكر او فرود آورد ، امّا ناگاه خود را به سويى انداخت و بسرعت به كنارى دويد .
در اين هنگام همه ثقفيان فرياد كشيدند و از اين كه مىديدند مغيره بر زمين افتاده و يا مىگريزد شادمان شده گفتند : « خداوند مغيره را از رحمت خود دور بدارد ! خداى [ بت ]
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: حسين صابري
ص٤٦٥