تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
اين گروه راهى مدينه شدند و در اطراف مدينه با مغيرة بن شعبه برخورد كردند . وى چوپانى شتران صحابه را - كه به صورت نوبتى انجام مىگرفت - بر عهده داشت . مغيره با مشاهدهء آنان بسرعت خود را به داخل شهر رساند و به حضور رسول خدا ( ص ) شتافت ، امّا در ميان راه با ابو بكر برخورد كرد و ابو بكر او را سوگند داد اجازه دهد وى قبل از او به حضور پيامبر ( ص ) برسد و اين خبر را به آن حضرت بدهد و مغيره نيز اين را پذيرفت و از آنجا كه مىدانست آنان مردمى بىادب هستند به سراغ آن گروه برگشت تا به آنان بياموزد چگونه به رسول خدا ( ص ) سلام كنند . امّا على رغم اين تلاش آن گروه وقتى به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند با همان شيوهء معمول در جاهليّت بر او سلام كردند . رسول خدا ( ص ) خيمهء مخصوصى براى آنان در مسجد النّبى بر پا كرد و در اين خيمه با آنان ملاقات مىكرد . در اين ميان آنان به تنها كسى كه اطمينان داشتند خالد بن - سعيد بن عاص بود كه چون غذايى از جانب پيامبر ( ص ) براى آنان مىرسيد از آن نمىخوردند مگر زمانى كه خالد قدرى از آن مىخورد و آن را امتحان مىكرد . سرانجام اين گروه اسلام آوردند ، امّا تحت تأثير رسوبات افكار جاهلى از رسول خدا ( ص ) خواستند اجازه دهد لات سه سال در ميان آنان بر جاى بماند و آن حضرت نپذيرفت ، تقاضا كردند آن بت دو سال بماند و او قبول نكرد ، درخواست كردند يك سال بماند ولى او نپذيرفت و سرانجام يك ماه مهلت خواستند اما باز هم رسول خدا ( ص ) موافقت نكرد . او چگونه مىتوانست حتّى لحظه‌اى بت‌پرستى را براى آنان مجاز بدارد ؟ آنان پس از اين از پيامبر ( ص ) خواستند اجازه دهد آنان خود بت خويش را نابود كنند و آن حضرت اين خواسته را پذيرفت و مغيرة بن شعبه و ابو سفيان بن حرب را در بازگشت با آنان همراه كرد تا خود بت لات را در هم بشكنند . پس از اين فرستادگان طايف تقاضا كردند پيامبر ( ص ) آنان را از نماز معاف بدارد ، امّا آن حضرت فرمود : « هيچ خيرى در دينى كه در آن نماز نباشد وجود ندارد » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 461 | حسين صابري / محمد أبو زهرة