تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
پس از قتل عروه به دست اين مردم كه مردى محبوب در ميان آنان بود آنان احساس تنهايى مىكردند ، بويژه آن كه مردم مكّه يعنى شهرى كه در نزديكى آنان قرار داشت اسلام آورده و تسليم اين دين شده بودند و قبايل عرب نيز يكى پس از ديگرى به اسلام در مىآمدند . شايد كشته شدن عروه يعنى آن مرد محبوب به دست اين مردم در دلهاى آنان اثر كرد و سبب شد كه از كشتن مرد محبوب خاندان خود پشيمان شوند و شايد همين امر باعث شد آنان گوش دل به دعوتى دارند كه او منادى آن بود و نيز اين حقيقت را دريابند كه توان رويارويى با محمّد ( ص ) را ندارند و اگر او دوباره قصد حمله‌اى عليه آنان كند توان آن را ندارند كه با اين حمله مقابله كنند . بلكه اين جريان باعث شد به درك اين نكته برسند كه امروز در ميان همه اعراب قدرتى براى مقابله با محمّد ( ص ) وجود ندارد . بدين ترتيب يكى از بزرگان آن خاندان به نام عمرو بن اميّه به سراغ يكى ديگر از سران همين خاندان به نام عبد ياليل رفت و به او گفت : « امروز وضعيّتى پيش آمده است كه نمىتوان از آن گريخت و يا آن را ناديده گرفت و كار اين مرد بدانجا رسيده كه خود شاهدى . امروز همهء اعراب تسليم او شده‌اند و ديگر شما خاندان را توان رويارويى با او نيست . در كار خود انديشه و چاره كنيد » . در پى اين پيشنهاد سران ثقيف با يكديگر جلسه‌اى ترتيب دادند و در اين جلسه يكى از آنان به ديگران گفت : « آيا نمىبينيد كه هيچ راهى و هيچ گذرگاهى براى شما امن نيست و هيچ كس از شما بيرون نمىرود مگر اين كه راه بر او بسته مىشود ؟ » پس از اين مشورت بر اين عقيده اتّفاق كردند كه يكى از آنان ، همان سان كه عروة بن مسعود نزد رسول خدا ( ص ) فرستاده شده بود به نمايندگى از ديگران به حضور آن حضرت فرستاده شود . امّا آن يك نفر از بيم آن كه مبادا همان كارى را با او انجام دهند كه با عروه كردند نپذيرفت كه تنها راهى مدينه شود . بدين سان خاندان ثقيف هيأتى شش نفرى را كه عبد ياليل در ضمن آنان قرار داشت به مدينه روانه كردند .