چون ابو بكر و عمر و ديگر توانگران مهاجر و انصار وجود داشتند كه تأمين زاد و توشه و يا مركبى را براى سپاه بر عهده گرفتند .
امّا در اين ميان گروهى مؤمن راستين نيز بودند كه دوست داشتند در جهاد شركت كنند و در نبردى اينچنين سرنوشت ساز حضور داشته باشند ، نبردى كه مشخص مىكرد آيا ايمان در سرتاسر زمين گسترش مىيابد يا آن كه در همان پايگاه خود مغلوب قدرتمندان آن روزگار قرار مىگيرد . اين گروه كه « بكائون » ناميده شدند هفت نفر بودند كه به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند و از آن حضرت خواستند تا مركبى براى شركت در اين غزوه در اختيار آنان قرار دهد و آن حضرت فرمود : « مركبى ندارم تا شما را بر آن سوار كنم » . دربارهء همين گروه است كه آيات ذيل نازل شده و مىفرمايد : « بر مستضعفان و ناتوانان ، بر بيماران و بر كسانى كه هزينه شركت در اين جهاد را ندارند - چنانچه خيرخواه خدا و رسول او باشند - هيچ ايرادى نيست و راهى بر سرزنش نيكوكاران وجود ندارد و خداوند غفور و رحيم است و نيز بر آن كسانى ايرادى نيست كه چون نزد تو آمدند تا مركبى در اختيارشان گذارى و تو گفتى مركبى نمىيابم كه شما را بر آن سوار كنم ، در حالى رفتند كه از اندوه آن كه چيزى ندارند براى شركت در اين جهاد هزينه كنند و همراه شوند اشك از ديدگانشان فرو مىباريد » « 11 » .
در اين ميان برخى از اين بكائون توانستند كسى را بيابند كه به آنان كمك كند تا روانهء جنگ شوند . روايت شده است كه بنيامين بن عمير بن كعب به دو تن از اين گروه برخورد كرد و آنان را در حال گريه ديد . پس از آنان پرسيد : « چرا گريه مىكنيد ؟ » آن دو گفتند : « ما نزد رسول خدا ( ص ) رفتيم و نزد او مركبى نيافتيم كه ما را بر آن سوار كند و ما خود نيز چيزى نداريم كه بدان وسيله قدرت شركت در جهاد را پيدا كنيم » . آن مرد نيز با شنيدن اين سخن شترى در اختيار آن دو قرار داد و آنان روانه نبرد شدند .
هامش
( 11 ) - توبه / 91 - 92 .