جد بن قيس بن ياجد فرمود : « آيا تمايل دارى به بيرون راندن زردپوستان « 5 » به روى ؟ » او از موضع ترديد و دودلى و از موضع كسى كه عزم چندانى ندارد پاسخ داد : « آيا نمىشود مرا اجازه دهى و مورد آزمايشم قرار ندهى ؟ چه ، به خداوند سوگند همه مىدانند هيچ مردى بيش از من به زنان تمايل ندارد و من بيم آن دارم كه اگر زنان سفيد پوستان [ يا همان زردپوستان در اصطلاح آن روز ] را ببينم نتوانم شمشير بزنم » .
اين يك نمونه بهانهاى است ناشى از غلبهء هواى نفس بر شخص در هنگام جهاد و نيز حاكى از اين كه اين شخص نمىتواند با نفس خود جهاد كند و آن را از گناه باز دارد . اين نمونهاى از يك بهانهء واهى است ، زيرا او به ادعاى خود از اين بيم داشت كه گرفتار فتنهء زنان شود با آن كه چه فتنهاى براى يك مرد از آن بالاتر است كه بندهء هواى خويش باشد .
پيامبر ( ص ) در پاسخ خواستهء آن مرد به وى اجازه داد تا در نبرد شركت نكند چرا كه در همراهى مردى با سپاه كه فاقد هر گونه اراده است هيچ سودى وجود ندارد ، وانگهى جنگ تبوك جنگى طاقتفرسا و سخت بود كه به صبر فراوان و جهاد با نفس احتياج داشت و رسيدن به دشمن در چنان شرايط گرماى شديد كارى بس دشوار و رويارويى با او نيز بس سنگين بود .
در يك جمع بندى مىتوان مردم را در برخورد با اين غزوه به چند گروه تقسيم كرد :
الف : گروهى بىهمّت كه از همراهى با رسول خدا ( ص ) خوددارى ورزيدند و در اين راه بهانههايى واهى و بىاساس آوردند ، همان كسانى كه با منافقين همراه شدند و [ به زبان حال ] گفتند : « در گرما روانهء جنگ نشويد ، بگوى اگر آنان مىفهميدند آتش جهنم گرمتر است . بايد كه آنان از [ بيم ] سزاى آنچه خود كردهاند اندك بخندند و فراوان گريه كنند » « 6 » .
هامش
( 5 ) - اين اصطلاح در آن زمان در مورد روميان به كار مىرفته است .
( 6 ) توبه / 81 - 82 .