تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
تو را به فرار وامىدارد ؟ ] آيا اين به تو ضرر و آسيب دارد كه گفته شود لا إله الا اللّه ؟ آيا خدايى جز اللّه مىشناسى ؟ » عدّى مىگويد : من گفتم : « نه » ، سپس او قدرى صحبت كرد و آنگاه گفت : « آيا از اين كه گفته شود اللّه اكبر به تو ضررى مىرسد ؟ آيا چيزى از خداوند بزرگتر سراغ دارى ؟ » گفتم : « نه » . فرمود : « يهوديان مورد غضب خدا و مسيحيان گمراهند » . من نيز در اين هنگام گفتم : « من مسلمانى حنيفم » . در اين هنگام در چهرهء او آثار خشنودى و شادمانى ديدم . وى سپس به من فرمود تا در مدينه بمانم و من نزد يكى از انصار ماندگار شدم و صبحگاه و شامگاه به حضور او مىرسيدم . در همين زمان كه آنجا بودم و در نزد او حضور داشتم گروهى پيش او آمدند و در جامه‌هايى پشمى خرما آوردند . آن حضرت نماز گزارد و سپس برخاست و فرمود : « اى مردم اندكى از زيادى مال خود - و لو به اندازهء يك صاع يا نيم صاع و يا يك مشت و يا بالاخره نيم مشت - به ديگران ببخشيد و بدين وسيله چهرهء خود را در مقابل آتش حفاظت كنيد . اگر حتّى چنين چيزى نيز در اختيار نداريد با يك گفتهء خوش [ روى خود را از آتش مصون بداريد ] كه روز قيامت كسى از شما با خداوند ملاقات مىكند و خداوند بدين نحو كه مىگويم از او مىپرسد : « آيا براى تو ثروت و فرزند قرار ندادم ؟ » او نيز مىگويد : « چرا » . سپس خداوند مىفرمايد : « پس آنچه براى خود پيش فرستاده‌اى كجاست ؟ » آن شخص در پيش روى ، پشت سر ، جانب راست و جانب چپ خويش مىنگرد و هيچ نمىيابد تا بدان وسيله روى خويش را از آتش مصون بدارد . پس بايد هر يك از شما هر چند شده با يك نيمه خرما روى خود را از آتش نگه دارد و اگر چنين چيزى نيز نمىيابد با يك سخن خوش ، كه من از فقر و تهيدستى بر شما هيچ بيم ندارم ، چه خداوند ياورتان است و به شما روزى مىدهد و در چنان آسايش و رفاهى قرار مىگيريد كه يك زن مىتواند بتنهايى از يثرب تا حيره سفر كند و در اين مسافت [ نه از فقر و كمبود و گرسنگى ، بلكه ] بيشترين چيزى كه بيم آن را دارد آن است كه مركب او