كليد حاجت خواستن از خود را مگر نزد آن كريم است قرار مده » .
زمانى كه اين زن با برادرش ملاقات كرد او را به پذيرفتن اسلام تشويق كرد و دربارهء رسول خدا ( ص ) گفت : « او كارى را انجام داد كه پدر تو آن كار را انجام نمىداد . خواه از روى رغبت و خواه از سر ترس نزد او برو . فلان كس به حضور او رسيد حاجت خود از او گرفت و آن ديگرى نيز نزد او رفت و نصيب خود را از او ستاند » .
بدين ترتيب اين زن راه را براى اسلام آوردن برادرش گشود تا او خود را تسليم رسول خدا ( ص ) كند . او نيز در حالى كه هيچ امان نامهاى در دست نداشت و از هيچ كس نيز امانى نگرفته بود به حضور ايشان رسيد . با به حضور رسيدن او كسانى كه آنجا بودند گفتند : « اين عدّى بن حاتم است » .
عدّى خود دربارهء اين ملاقات مىگويد : « هنگامى كه به حضور او رفتم دستم را گرفت [ و مرا به سوى خود برد ] » .
گفتنى است كه پيش از اين جريان رسول خدا ( ص ) فرموده بود : اميدوارم كه خداوند دست او [ عدّى ] را در دست من قرار دهد و بدين ترتيب اين پيشگويى و يا اين آرزو به حقيقت پيوست .
در همين زمان جريانى رخ داد كه در آن خلق و خوى پيامبر ( ص ) و مدارا و همدردى او با مستضعفان براى عدّى هويدا گشت . عدّى زمانى كه در حضور رسول خدا ( ص ) بود مشاهده كرد كه زنى به همراه كودكش نزد آن حضرت آمد و گفت : « ما را با تو حاجتى است » و آن حضرت برخاست و در پى كار او رفت و حاجت وى را برآورده ساخت .
عدّى بن حاتم دربارهء ادامهء ملاقات خود با آن حضرت مىگويد : سپس دست مرا گرفت تا مرا به خانهء خود برد . در خانه دخترش براى او تشكى انداخت و وى بر آن نشست و من نيز در مقابل او نشستم . آنگاه او خداى را سپاس و ستايش كرد و گفت : « چه چيز به تو ضرر و آسيب مىرساند ؟ [ يا به روايتى ديگر چه چيز
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: حسين صابري
ص٣٩٨