تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
مىسرود . هنگامى كه بر آن شد تا به حضور رسول اكرم ( ص ) برسد برادرش بجير بن زهير بن ابى سلمى طى نامه‌اى او را از كار بازداشت و براى وى نوشت كه پيامبر در مكّه كسانى را كه وى را مورد هجو و آزار قرار داده بودند به قتل رسانده است . وى همچنين به برادرش اطّلاع داد كه از ميان شعراى قريش ابن زبعرى و هبيرة بن وهب از بيم رسول خدا ( ص ) به ديارى ناشناخته گريخته‌اند . او در ادامهء نامه‌اش چنين نوشت : « اگر جان خود را دوست دارى به سوى رسول خدا ( ص ) بازگرد و در حضور او توبه كن كه او هر كس را كه توبه كرده به حضور او رسد نمىكشد . اگر نيز چنين كارى را انجام نمىدهى براى نجات خود به سويى ديگر و به سرزمينى ديگر بگريز » . گفتنى است كه كعب بن زهير پيش از اين قصيده اين گفته و در آن اسلام را مورد مذمّت قرار داده بود . همچنين لازم به تذكّر است برادر او بجير كه اين نامه را نوشته قبلا اسلام آورده بود . هنگامى كه اين نامه به كعب رسيد او زمين را بر خود تنگ يافت و از بابت قصيده‌اى كه قبلا گفته بود بر جان خود بيمناك شد . در اين ميان به گفتهء ابن اسحاق « كسانى از دشمنان پيامبر كه در حضور كعب بودند او را در اين بيم افكندند كه [ در صورت رفتن به مدينه ] كشته خواهد شد . آنان مىخواستند بدين وسيله او را از رسيدن به حضور پيامبر ( ص ) بازدارند . امّا او چاره‌اى جز اين كه به حضور ايشان برسد نيافت و به همين دليل به مدينه رفت و در آنجا قصيدهء مشهور خود را گفت و در آن به مدح رسول خدا ( ص ) و اظهار ترس خود و بيم دادن بدخواهان به او پرداخت . او به مدينه روانه شد و در آنجا بر مردى كه از پيش او را مىشناخت وارد شد و همراه وى به حضور پيامبر ( ص ) رسيد و چون به جمعى كه آن حضرت در آن بود رسيدند آن مرد به كعب اشاره كرد كه اين پيامبر است ، برخيز و از او امان بخواه .