تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
است - سخن مىگويد خطاب به رسول خدا ( ص ) چنين مىسرايد : « هر دوستى كه حتّى به او اميد نيز داشتم مرا گفت تو را از اين بازندارم كه مرا با تو كارى نيست » . « پس من گفتم شما را پدر مباد راه بر من مبنديد كه آنچه خداوند تقدير كرده خواهد شد » . « هر آدميزاده‌اى هر چند زمانى دراز در سلامت بگذراند امّا روزى بر مركب چوبين خواهد نشست » . « شنيدم كه رسول خدا مرا وعدهء [ بخشش داده ] و چنين است كه اميد عفو را از پيشگاه رسول خدا بايد داشت » . « لختى درنگ ، اى آن كه همو كه فضيلت قرآن را به تو داده و اندرزها و بيانهاى روشنگر در آن است تو را هدايت كرده است ، مرا به گفته‌هاى بد خواهان سخن چنين ملامت مكن كه هر چند درباره‌ام فراوان گفته شده امّا من گناهى نكرده‌ام » . او در ادامه در وصف رسول خدا ( ص ) چنين مىگويد : « رسول خدا ( ص ) نورى است كه از او روشنايى گرفته مىشود و او شمشير هندى و از شمشيرهاى بر كشيده شده در راه خداست ، در جمع گروهى از قريش كه چون در ميان مكه اسلام آوردند سخنگويى از آن جمع گفت برويد [ كه همه آزاد شدگانيد ] » . كعب در وصف اصحاب رسول خدا ( ص ) نيز چنين مىسرايد : « آنان اگر نيزه‌هايشان در جان ديگران نشيند شادى بيهوده نكنند و اگر نيز نيزه‌هايى در جان آنان نشيند ترسان و نگران نشوند . نيزه‌ها جز آن هنگام كه در گلوى آنان نشيند بازنمىايستد [ و جز اين هنگام از جنگ نمىايستند ] و آنان از روياروى شدن با مرگ هراسى ندارند و گريزان نيستند » .