اسلام كعب بن زهير
676 - پس از بازگشت رسول خدا ( ص ) از عمرهء جعرانه كعب بن زهير به حضور ايشان رسيد و اسلام آورد .
البتّه ما در اين بحث قصد آن نداريم تا به يك شاعر يا كاهن و بدانچه دربارهء اين گروه گفته يا نوشته مىشود اهميّتى بدهيم ، آن سان كه پيامبر خدا ( ص ) نيز به مبلّغى نياز نداشت كه از افتخارات او سخن سرايى كند ، زيرا او رسول خدا بود و در پيشگاه خداوند مقامى عظيم داشت . او به شاعرى نياز نداشت كه از منصب و موقعيّت او تمجيد كند ، زيرا در آن هنگام بزرگان عرب سر تسليم در مقابل او فرود آورده بودند . و همچنين به سخنسرايان نيازمند نبود تا از شخصيّت و بزرگوارى و پايدارى او سخن گويد ، چه اين كه او همان رسولى است كه امثال ابو جهل زهدان شتر بر روى او مىافكندند امّا از دعوت خويش دست نمىكشيد و درشتى نيز نمىكرد و كوتاه سخن آن كه جايگاه و منزلت او در نزد خدا و در نزد هر انسان خردمندى روشن بود .
بنابراين هدف ما از طرح اين بحث تنها اين جنبه است كه اسلام آوردن او و آنچه در اين جريان رخ داده از اين حكايت دارد كه چگونه دعوت اسلامى به همه مناطق سرزمين عرب - از دور و نزديك - رسيده و چگونه فتح مكّه باعث ان شده بود كه دلها به سوى او توجّه يابند ، منكران به تصديق او روى آورند ، گريزندگان خود را به او نزديك سازند و در دامن او پناه جويند .
كعب از كسانى است كه [ قبل از اسلام آوردن ] با منكران رسالت همدستى مىكرد و در ذمّ رسول خدا ( ص ) شعر مىگفت . امّا زمانى كه نور اسلام و آن نورى كه خاموش ناشدنى بود آشكار شد وى كه زمانى از اين نور دورى گزيده بود بدان تمايل يافت كه به حضور پيامبر ( ص ) برسد و هدايت جويد ، چه او فرزند شاعر حكيم جاهليّت زهير بن سلمى و نيز از خاندانى بود كه در جاهليّت شعر حكمت