تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
غنايم بردارد از آنجا كه تنها يك پنجم غنايم از آن او بوده و چهار پنجم باقيمانده به رزمندگان تعلّق داشته قاعدة به اجازهء آنان نياز بوده و اين در شرايطى است كه به گواهى تاريخ آن حضرت چنين اجازه‌اى را از آنان كسب نكرده است . در مقابل اين نظر احمد بر اين عقيده است كه اين سهم از كل غنايم برداشته شده است ، چرا كه آن حضرت آنچه را در اين ماجرا از غنايم به مؤلّفه بخشيده بود انفال خواند و انفال چيزى است كه به خدا و رسول او تعلّق دارد ، آن سان كه مىفرمايد : « از تو دربارهء انفال مىپرسند بگو انفال از آن خدا و رسول است » « 8 » . علاوه بر اين ، غنايم بمجرّد تصرّف ، تقسيم نمىشود و به صرف فتح و پيروزى به عنوان حق مسلّم رزمندگان پيروز در نمىآيد ، بلكه تنها پس از برداشته شدن آنچه رسول خدا ( ص ) اختصاص آن را براى تقويت دين و نزديك ساختن دلهاى ديگران و آشنا ساختن آنان با حق لازم مىداند اين حق به وجود مىآيد . همچنين با توجّه به اين كه جنگ در اسلام به منظور تصاحب غنيمت صورت نمىگيرد ، بلكه هدف از آن دفع ستم و تجاوز و گشودن راه دعوت است ، آنچه بتواند با نزديكتر كردن دلها به حقيقت در مسير دعوت و گسترش آن قرار گيرد از هر چيز ديگرى سزاوارتر است و به همين دليل نيز قبل از توزيع و تقسيم غنايم آنچه بايد به عنوان انفال برداشته شود برداشته مىشود و به مصرف مصالح دعوت اسلامى مىرسد و باقيمانده به عنوان غنيمت ميان فاتحان تقسيم مىگردد . اكنون در اينجا پرسش ديگرى مطرح مىشود و آن اين كه اگر بپذيريم آنچه رسول خدا ( ص ) به مؤلّفه مىداد از انفال بود آيا ديگر امرا و امامان مسلمانان نيز حق اين را دارند كه چنين كارى را انجام دهند يا نه ؟ در پاسخ آن بايد گفت كه اگر آنان همانند ابو بكر و عمر و على ( ع ) و عمر بن عبد العزيز باشند چنين حقّى را دارا خواهند بود ، زيرا عدالت اين گونه اميران آنان را از اين باز مىدارد كه چنين سهمى را كه از غنايم مسلمانان بر مىدارند در راهى
هامش
( 8 ) - انفال / 1 .