ب : در اين اثناء روح ترديد و ضعف و سستى خود را در مردانى از آن گروه دو هزار نفرى نشان داد و گروهى از جفا كاران مكّه سخنانى حاكى از اين روحيّه بر زبان آوردند . ابن اسحاق در اين باره چنين روايت مىكند :
چون مردم از صحنهء نبرد گريختند مردانى از جفا كاران عرب سخنانى بر زبان آوردند كه از كينهاى نهفتهء درونى آنان حكايت داشت . از جمله ابو سفيان بن حرب كه هنوز مسلمانى او مشكوك بود و تيرهاى قرعهء « ازلام » را با خود به همراه داشت گفت : « اين فرار تا رسيدن به ساحل دريا [ ى سرخ ] ادامه خواهد يافت » .
همچنين كلدة بن حنبل كه هنوز مشرك بود و دوران مدّتى را كه از رسول خدا ( ص ) گرفته مىگذراند در حالى كه در كنار برادر ناتنى خود صفوان بن اميّه ايستاده بود فرياد برآورد كه « هان كه امروز سحر باطل شده است » . امّا صفوان به او گفت : « ساكت باش ، خداوند دهانت را پر خاك كند ، به خداوند سوگند اين كه مردى از قريش بر من خدايى كند برايم بسيار دوست داشتنىتر از اين است كه مردى از هوازن بر من خدايى نمايد » « 3 » .
ج : در گير و دار اين آشوب و آشفتگى توطئهء سوء قصدى به جان رسول خدا ( ص ) نيز خود را نشان داد ، چه در اين زمان شيبة بن ابو طلحه از بنى عبد الدار و آن مرد كينه توز گفت : « امروز انتقام خود را از محمّد مىگيرم » .
گفتنى است پدر اين مرد غير از عثمان بن طلحه است كه به همراه خالد بن وليد اسلام آورد و پس از فتح مكّه نيز رسول خدا ( ص ) كليد كعبه را به او سپرد ، بلكه او از كسانى بود كه در نبرد احد پرچم شرك را بر دوش داشتند و در آن نبرد كشته شدند .
661 - اينها پديدههايى هستند كه پس از شكست اوّليّهء سپاه مسلمانان خود را نشان دادند . اين پديدهها از علل شكست و از اين حكايت دارد كه در آن سپاه بزرگ اسلامى كسانى وجود داشتند كه آن دو هزار تن تازه مسلمانى را كه هنوز ايمان در دلهاى آنان جاى نگرفته بود به ترديد و سستى و فرار فرا مىخواندند .
هامش
( 3 ) - البداية و النهاية ، ج ، ص 327 .