سپاه ايمان حالت تهاجم به خود گرفت .
در اين ميان على ( ع ) نگاهش به آن مردى افتاد كه نيزهاى بلند در دست داشت و اگر هدفى مىيافت آن نيزه را بر او فرود مىآورد و اگر نيز هدفى نمىيافت آن نيزه را بلند مىكرد و سپاهيان هوازن در پى او حركت مىكردند . على ( ع ) پس از مشاهدهء آن مرد به همراه يكى از انصار به جانب او شتافت و شتر او را پى كرد و شتر بر زمين افتاد . در اين هنگام آن مرد انصارى نيز كه همراه على بود به رويارويى با آن شخص پرداخت و با وارد آوردن ضربتى بر پاى او آن را قطع كرد و بدين ترتيب اگر آن مرد - آنچنان كه به نظر مىرسد - پرچمدار هوازن بود پرچم آنان سقوط كرد .
همچنين پيامبر ( ص ) مؤمنان را به جنگ تشويق مىكرد و مىفرمود : « هر كس كسى از آنان را بكشد خود مىتواند سلاح و زره و لباس او را برگيرد » و در پى اين گفته يكى از مسلمانان بيست نفر را به قتل رساند و سلاح و زره و لباس آنها را براى خود برداشت .
در اين نبرد مهار يابوى پيامبر ( ص ) را عبّاس بن عبد المطلب عموى رسول خدا ( ص ) و نيز ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب كه از پايداران اين نبرد بودند در دست داشتند .
نيز در سپاه رسول خدا ( ص ) تنى چند از زنان مسلمان حضور يافته بودند كه از آن جمله مىتوان از امّ سليم نام برد . او كه آبستن نيز بود كمربندى به كمر خود بسته و بر شتر نشسته بود و از بيم آن كه شتر بگريزد كمربند خود و مهار شتر را با هم در دست داشت . او خنجرى به ميان بسته بود و چون شوهرش از او پرسيد : « اين خنجر براى چيست ؟ » او در پاسخ گفت : « خنجرى است كه آن را با خود همراه ساختهام تا اگر كسى از مشركان به من نزديك شود او را بكشم » . در اين هنگام همسر او خطاب به پيامبر ( ص ) گفت : « اى رسول خدا آيا آنچه را امّ سليم مىگويد نمىشنوى ؟ » همچنين او كه ديده بود كسانى كه مىگريزند از مناديان ترديد و فرارند هنگامى كه رسول خدا ( ص ) او را در صحنهء نبرد مشاهده كرد و صدا زد كه « اى
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: حسين صابري
ص٣٤٩