تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
هوازن نيز به منظور حفظ كيان خويش ، جلوگيرى از راه يافتن اسلام به اين خاندان و جلوگيرى از هجوم پيامبر ( ص ) عليه خود انديشهء جنگ عليه او را در سر داشت و همين امر نيز جنگ عليه آنان و از سوى مسلمانان را ضرورت مىبخشيد ، چه ، هر چند پيامبر ( ص ) كسى نبود كه افرادى را كه در صلح و امنيّت به سر مىبرند مورد تعرّض قرار دهد ، امّا قطعا به دفع كسانى كه در انديشهء جنگ و يا مكر ورزيدن عليه او بودند بر مىآمد . در آن سوى مالك بن عوف نضرى به گردآورى سپاه براى جنگ با اسلام پرداخت و از قبيلهء هوازن تمامى ثقيف ، همه جشم و نضر و گروه اندكى از قيس عيلان بدين منظور گرد هم آمدند . مالك بن عوف به هنگام حركت سپاه خود زنان و فرزندان و اموال و داراييهاى مردم را با آنان همراه ساخت تا بدين وسيله غيرت مردان سپاه را دست كم براى دفاع از زن و فرزند و اموال خود برانگيزد و آنان براى دفاع از ناموس خود به نبردى جانانه دست زنند . در اين ميان پيرمردى با تجربه و داراى تدبير و درايت خاصّى در مورد جنگ در بين بنى جشم وجود داشت . نام او دريد بن صمه بود و على رغم آن كه به دليل پيرى و كهولت سنّ توان شركت در صحنهء كارزار را نداشت ، امّا مالك بن عوف هنگام حركت سپاه خود او را نيز در چيزى شبيه هودج قرار داد و بر بار شترى نشانده ، با سپاه خويش همراه ساخت . وى در جريان حركت سپاه صداى شتران و دراز گوشان و زنان و كودكان را شنيد و پرسيد : « چرا نعرهء شتران ، عرعر درازگوشان ، گريهء كودكان و صداى گوسفندان را مىشنوم ؟ » به او گفتند : « مالك بن عوف زنان و كودكان و دارايى و احشام مردم را با آنان همراه ساخته است » . دريد با شنيدن اين سخن گفت : « مالك بن عوف كجاست ؟ » او را نزد مالك بردند و وى به مالك گفت : « چرا نعرهء شتران ، عرعر درازگوشان ، گريهء كودكان و صداى گوسفندان را مىشنوم ؟ » او در پاسخ اظهار داشت : « اموال و احشام و