نهى كرد و فرمان داد هر كس خانهاش در دارد ، آن را نبندد تا براى مجاوران و زائران اين شهر امكان استفاده از اين خانهها به سهولت فراهم گردد .
پنج : عمر بن عبد العزيز در حالى كه تابعين شاهد كار او بودند فرمان داد كه « نبايد در مكّه خانهاى به اجاره داده شود » .
ب : اين كه تملّك اراضى مكّه جايز و ممكن است . ادلّهء چنين ادّعايى نيز از اين قرار مىباشند :
يك : خداوند در آيات قرآن كريم خانههاى مكّه را به صاحبان آن اضافه كرده و اضافهاى كه در اينجا آمده اضافهء ملكيّت است از آن جمله مىفرمايد : « براى فقرا و مهاجرانى كه از خانههاى خود و از كنار ثروت و دارايى خويش رانده شدند » « 29 » ، « و كسانى كه هجرت كردند و از خانههايشان رانده شدند » « 30 » و « خداوند شما را از آن كسانى باز مىدارد كه با شما جنگيدند و شما را از خانههاى خود بيرون راندند » « 31 » .
در همهء اين نصوص خانههاى مكّه - به نحو اضافه اختصاصى يا ملكيّت - به مهاجران اضافه شده است .
دو : وقتى در مكّه يكى از مردم از رسول خدا ( ص ) پرسيد كه « فردا در كجا اقامت مىگزينى آيا در خانهات ؟ » آن حضرت در پاسخ فرمود : « آيا عقيل براى ما خانهاى - و در روايت ديگرى مستغلاتى - باقى گذاشته است ؟ »
در اين روايت مشاهده مىكنيم كه رسول خدا ( ص ) نفرمود « ما را در مكّه خانهاى نيست » ، بلكه فرمود « آيا عقيل خانهاى از خانههايى كه داشتهايم براى ما باقى گذاشته است ؟ »
گفتنى است كه پس از وفات ابو طالب از آنجا كه على ( ع ) فرزند او مسلمان
هامش
( 29 ) - حشر / 8 .
( 30 ) - آل عمران / 195 .
( 31 ) - ممتحنه / 9 .