امّا در دوران پس از فتح مكّه حتّى تا امروز هجرتى وجود دارد كه داراى ثواب و پاداش هجرت است و نه تنها مشمول نهى قرار نگرفته ، بلكه امرى مطلوب است و بلكه - حتّى بالاتر از آن - اگر شخص قادر بر انجام هجرت باشد و هجرت نكند در پيشگاه خداوند مورد مؤاخذه قرار مىگيرد . اين در جايى است كه مسلمان در حالت استضعاف در ميان كفّار به سر برد و پيوسته از آنان خوارى و زبونى بيند در حالى كه مىداند اگر به سرزمين اسلام هجرت كند در آنجا تجمّعى قدرت آفرين و وحدتى فراگير و كامل شكل خواهد گرفت و وى نيز در پرتو آن خواهد زيست . در همين باره است كه خداوند مىفرمايد : « آنان كه فرشتگان در حالى جان ايشان را مىستانند كه به خويشتن ستم كردهاند . فرشتگان به آنان گويند در چه حال بوديد و آنان در پاسخ گويند ما مستضعفان زمين بوديم . فرشتگان گويند آيا زمين خداوند وسيع نبود تا در آن هجرت كنيد . اينان فرجامشان جهنم است و اين بد جايگاه و فرجامى است ؛ البتّه به استثناى آن مردان و زنان و كودكان مستضعفى كه هيچ چاره ندارند و راه به هيچ جا نمىبرند . اينانند كه اميد است خداوند از ايشان در گذرد و خداوند با گذشت و بخشنده است » « 25 » .
اين آيه هجرت را بر هر كسى كه گرفتار استضعاف و ستم است واجب مىكند تا بدين ترتيب پس از هجرت مسلمانان در بند جامعهء اسلامى در پايگاه اصلى خود قدرت يابد و از انضمام گروههاى مهاجر به اجتماع مسلمين نيرويى فراهم شود كه هر كه از آن دور است خود را به سوى آن بكشاند ، چه تجمّع به خودى خود مايهء قدرت است و قدرتى عمومى را براى مسلمانان به وجود مىآورد و در مقابل تنها در استضعاف به سر بردن موجب تحمّل خوارى از سوى برخى از مسلمانان كه هجرت نكردهاند و نيز محروم ساختن مجموع افراد از نيرويى كه با تجمّع مىتوانسته فراهم گردد مىشود .
به همين سبب نيز از رسول اكرم ( ص ) روايت شده است كه فرمود : « هجرت
هامش
( 25 ) - همان / 96 و 97 .