به حقيقت امور آگاهتر است .
حكم ناسزاگويى به پيامبر ( ص )
656 - در جريان اين غزوه حكم اعلام براى هر كس كه به رسول خدا ( ص ) اهانت كند ثابت شده است چه اين كه در جريان اين غزوه كنيزى رسول اكرم ( ص ) را دشنام گفت و صاحبش او را كشت و همچنين در غزوهء فتح ، پيامبر اكرم ( ص ) خون دو كنيز را كه با دشنام گويى به آن حضرت ترانه مىخواندند مباح اعلام كرد و در رديف كسانى كه اگر هم به پردههاى كعبه بياويزند خون آنان به هدر رفته است به قتل آن دو نيز فرمان داد . پيش از اين نيز در جريان ماجراهاى پس از غزوهء بدر از آنجا كه كعب بن اشرف يهودى رسول خدا ( ص ) را دشنام مىگفت ، آن حضرت به قتل او فرمان داد . به همين دليل نيز وقتى كسى از اهل ذمّه به پيامبر ( ص ) اهانت مىكرد اين اهانت موجب نقض پيمان ذمّه بود .
علاوه بر اينها اهانت و ناسزا به رسول خدا ( ص ) طغيان در برابر حكم و حاكميّت او و از مصاديق « فساد فى الارض » است و اين در حالى است كه هر كس در سايهء حكومت اسلام زندگى مىكند بايد از بنيانگذار اين حكومت كه سرور ما پيامبر ( ص ) است فرمان برد و بنابراين ناسزاگويى به او نوعى شورش و عصيانگرى در مقابل اوست .
ممكن است در اينجا سؤال تازهاى مطرح شود و آن اين كه « چگونه ما مىپذيريم كه كافر ذمّى - با آن كه آتش را مىپرستد و به خدايان سه گانه ايمان دارد و اعتقاداتى از اين قبيل در دل اوست و همه در پيشگاه خداوند نادرست و خطا محسوب مىشود - در سايهء حكومت اسلام زندگى كند ، امّا همين ذمّى اگر به رسول خدا ( ص ) ناسزا گويد پيمان ذمّه او را ملغى مىدانيم ؟ با آن كه چنين حكمى با مقايسه دو مورد ذكر شده شگفت آور و تعجّب برانگيز است ؟ » .
امّا ما در پاسخ مىگوييم : آنچه ذكر شده اعتقادات اين گروه است و ما با آن