فرمود . خداوند خود به حقيقت امور آگاهتر است .
قطع دست دزد
650 - بخارى به سند خود از عروة بن زبير روايت كرده است كه در دوران رسول خدا ( ص ) و در جريان غزوه فتح زنى مخزومى به نام فاطمه دست به دزدى زد و در پى آن قريش از اين نگران شده بود كه دست زنى از آنان به سبب دزدى قطع شود . به همين سبب نيز خاندان آن زن به اسامة بن زيد كه حبيب رسول خدا ( ص ) بود مراجعه كردند و او را واسطه كردند . در اين هنگام رسول اكرم ( ص ) خشمگين شد و خطاب به اسامه فرمود : « آيا در مورد حدّى از حدود خداوند واسطه مىشوى ؟ » اسامه در پاسخ گفت : « اى رسول خدا ، از خداوند آمرزش مىطلبم » . چون شامگاهان آن روز فرا رسيد رسول اكرم ( ص ) پس از نماز در ميان مردم به پا خاست و پس از سپاس و ستايش خداوند بدانچه شايسته است فرمود : « بارى ، برخى را چه شده است كه در حدّى از حدود خداوند وساطت مىكنند ؟ مردمان پيش از شما را تنها همين امر هلاك ساخت كه چون كسى از بزرگان و شرافتمندان دست به دزدى مىزد ، او را رها مىكردند و اگر كسى از ضعيفان جامعه آنان دزدى مىكرد بر او حدّ جارى مىكردند . سوگند به آن كه جانم در دست اوست اگر فاطمه دختر محمّد نيز دزدى مىكرد دست او را مىبريدم » .
اين گونه است كه احكام اسلامى در عصر رسول خدا ( ص ) در مورد قوى و ضعيف و در مورد افراد بىكس و كار و يا افراد داراى اصل و نسب و خويشاوندان و حاميان به نحو يكسان اجرا مىشد . رسول خدا ( ص ) در اين ماجرا و در گفتههاى خود به يك مفهوم اجتماعى در مورد علّت برپايى و استوارى و قدرت ملّتها اشاره فرمود و بيان داشت كه عدالت و برابرى در برابر قانون همان چيزى است كه ملّتها را بر پاى نگه مىدارد و هيچ حاكميّتى بدون عدالت استوار نمىگردد ، بلكه حاكميّت فاقد عدالت ، هر چند نيز قوى به نظر رسد ، امّا ظلم و ستم اركان آن را در هم