تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
پيامبر اكرم ( ص ) پس از ورود به مسجد الحرام به همين طواف كه آن را سوار بر مركب خويش انجام داد و بر همان طواف كه هنوز منع نشده بود بسنده كرد . در اين هنگام على بن ابى طالب ( ع ) در حالى كه كليد كعبه را در دست داشت به حضور رسول اكرم ( ص ) رسيد و از آن حضرت خواست تا در كنار منصب « سقايت » يا آب رساندن به حجاج كه در دست عبّاس است منصب « حجابت » يا عهده‌دارى امور كعبه را نيز به آنان بسپارد . امّا پيامبر ( ص ) عثمان بن طلحه را فرا خواند و كليد را به او سپرد . گفتنى است عثمان همان كسى است كه مدّتى پيش از اين به همراه دو تن ديگر ، خالد بن وليد و عمرو بن عاص به مدينه و به حضور رسول خدا ( ص ) رفته و در آنجا اسلام آورده بود . به هر حال پيامبر ( ص ) فرمود تا در كعبه را گشودند . آنگاه به داخل كعبه رفت و در آنجا پيكرهايى تراشيده شده از سنگ از جمله مجسمّه‌اى از ابراهيم و اسماعيل يافت كه با تيركهاى « ازلام » بازى مىكردند . پس فرمود : « خداوند اين مردم را بكشد ! به خداوند سوگند هرگز آنان با ازلام بازى نكردند » . همچنين آن حضرت در داخل كعبه مجسمه‌اى چوبى از يك كبوتر يافت كه خود آن را در هم شكست و آنگاه فرمان داد تا همهء پيكرها را در هم شكستند . پس آن حضرت در كعبه را بر روى خود ، بلال و اسامه بست و آنگاه رو به جانب ديوار مقابل در كعبه و در فاصلهء سه ذراعى آن ايستاد و به نماز مشغول شد . سپس بر اطراف كعبه از داخل گشت و در هر ناحيه تكبير گفت و سرانجام در كعبه را گشود و بر آستانهء در ايستاد . در اين زمان كه قريش همه در مسجد اجتماع كرده و در انتظار مشاهدهء او بودند ، آن حضرت آن گونه كه گويا از پيشگاه خداوند به سوى مردم مىآيد و از سوى پروردگار خانه‌اى مىآيد كه هر چند مردم از پيرامون آن منطقه ربوده مىشوند امّا خداوند آن خانه و مناطق اطراف آن را حرم قرار داده است و نيز در حالى كه مردم