همراه با مداراى يك انسان مقتدر به او مىفرمايند : « اى حاطب چه چيز تو را به اين كار واداشت ؟ »
در اينجا مشاهده مىكنيم كه رسول اكرم ( ص ) رو در روى او وى را به خيانت متّهم نساخت و آن را به رخ او نكشيد و بلكه - اگر براى چنين كارى دليل وجود داشته باشد - به جستجوى دليل آن پرداخت و بىآن كه سرزنشى را متوجّه او سازد و بر او سخت بگيرد از او خواست بهانهاى و عذرى را براى آنچه كرده است مطرح كند .
حاطب نيز در پاسخ اين سؤال و در حالى كه احساس مىكرد ضميرش او را به ملامت گرفته است ، گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، به خداوند سوگند من به خدا و رسول او ايمان دارم و هيچ تغييرى در عقيدهء خود ندادهام و از ان برنگرديدهام ، بلكه تنها ، من در ميان مردم مردى بىكس و كار و فاقد هر گونه خانواده و بستگانم و بر خلاف آن در ميان آنان [ مشركان ] خانواده و بستگانى داشتهام و به همين خاطر با قريش از در صلح در آمدم » .
بىترديد اين پاسخ حاطب به هيچ وجه توجيه كننده اقدام وى نبود و علاوه بر اين از ضعف روحيّهء نه چندان كمى در درون او حكايت داشت . كافى نبودن اين پاسخ نيز بدان سبب بود كه خانواده و بستگان آن مرد قبل از حديبيّه نيز در مكّه بودند و شايد هم در همين مدّت بعد از حديبيّه به آنجا رفته بودند و علاوه بر اين در هر يك از اين دو صورت انگيزههاى كاملا مشخصى نمىتواند مجوزّى براى مخالفت با رسول خدا ( ص ) و فرمانده بزرگ سپاه اسلام و يا مجوّزى براى در معرض خطر قرار دادن سپاه اسلام و فراهم آوردن زمينه براى كسب آمادگى لازم از سوى مشركان - كه در اين صورت حتّى احتمال پايان يافتن جنگ به سود آنان نيز مىتوانست وجود داشته باشد - قرار گيرد . به همين دليل نيز هنگامى كه رسول خدا ( ص ) چنين عذرى را يك عذر موجّه نشمرد ، عمر نيز آن را غير موجّه دانست و خطاب به آن حضرت گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، اجازهام ده تا او را گردن بزنم
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: حسين صابري
ص٢٧٣