تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
دست دعا برداشته و از او مىخواست چشم جاسوسان دشمن را از اين تصميم او دور بدارد ، يكى از صحابه در صدد آن برآمد نقش يك جاسوس را براى قريش بر عهده گيرد . اين شخص حاطب بن ابى بلتعه بود كه نامه‌اى خطاب به قريش نوشت و در آن نامه آنان را از اين مسأله باخبر ساخت كه رسول خدا ( ص ) تصميم حركت به سوى آنان گرفته است . او اين نامه را به يك زن داد و از او خواست آن را مخفى كند . اين زن در مقابل مزدى كه حاطب براى رساندن نامه به مكّه براى او قرار داده بود اين نامه را در لابلاى گيسوان خود قرار داد و گيسوان خود را روى آن بافت و از مدينه خارج شد . در اين هنگام از جانب خداوند به رسول اكرم ( ص ) وحى رسيد كه حاطب چنين كارى انجام داده و زنى فرستادهء اوست . در پى اطّلاع يافتن پيامبر ( ص ) از اين امر آن حضرت دو جوان تربيت يافته در مكتب طاعت از خداوند و جهاد در راه او و دو تن از مخلصترين صحابه نزديك خود يعنى على بن ابى طالب ( ع ) و زبير بن عوام را به تعقيب آن زن فرستاد . آن دو به تعقيب او روانه شدند و در حليفه خود را به او رساندند ، او را از روى شتر پايين آوردند و به جستجوى آن نامه در توشه و بار و بنهء او پرداختند ، امّا آن را نيافتند . پس از آن على ( ع ) با قاطعيّت فرمود : « به خداوند سوگند ياد مىكنم كه نه رسول خدا ( ص ) دروغ گفته و نه ما دروغ مىگوييم . پس اينك يا آن نامه را بيرون خواهيم آورد يا آن كه تو را برهنه خواهيم كرد » . آن زن كه جديّت على ( ع ) را مشاهده كرد به آن حضرت گفت : « پشت كن » و آن حضرت نيز پشت كرد . آنگاه آن زن گيسوان خود را باز كرد و نامه را از لابلاى آن بيرون آورده در اختيار على ( ع ) قرار داد . بدين ترتيب دو فرستادهء رسول خدا ( ص ) آن نامه را به ايشان برگرداندند . در اينجا باز رسول خدا ( ص ) را مىبينيم كه در برخورد با حاطب در صدد كشف علّت اين خيانت بر مىآيد و همراه با مهربانى يك انسان بردبار و با گذشت و