انتخاب مىكند .
رسول اكرم در روز دهم ماه رمضان حركت كرد و اين در حالى بود كه هم او و هم مردم روزه داشتند ، امّا هنگامى كه سپاه به كديد رسيد آن حضرت روزه خود را افطار كرد . علّت اين امر نيز آن بود كه او اينك در سفر بود و خداوند در قرآن كريم به مسافر اجازه داده و به عقيدهء شيعه به او امر كرده است كه روزهء خود را بشكند ، آنجا كه مىفرمايد : « اگر بيمار و يا در سفر بوديد چند روزى از روزهاى ديگر سال را به جاى آن روزها روزه بداريد » « 5 » . اين در حالى است كه خداوند دوست دارد همان گونه كه مردم محرّمات او را مراعات مىكنند ، در جاهايى كه او چيزى را بدانان اجازه داده از اين اجازه استفاده كند . همچنين سفر در صحراى عربى آن هم با وسايل آن روز بخشى از عذاب است و در چنين وضعيتى شكستن روزه براى سپاهيانى كه روانهء جهادند موجب قدرت بيشتر آنان مىشود و اين در حالى است كه هر چه موجب قدرتمندتر شدن سپاهيان شود امرى مطلوب خواهد بود .
چنين بر مىآيد كه برخى از مؤمنان از اين كه در ماه رمضان روزه نگيرند و روزه خود را بخورند گرفتار مشكل بودند و به همين دليل نيز رسول خدا ( ص ) ظرف آبى خواست و در روشنايى روز در مقابل ديدگان مردم آب نوشيد تا مردم مشاهده كنند ، آن حضرت در طول مدّت اين سفر روزه نداشت تا زمانى كه به مدينه باز گشت .
رسول خدا ( ص ) در طىّ راه خود چون به جحفه رسيد با عموى خود عبّاس بن عبد المطلّب كه به همراه خانوادهاش از مكّه هجرت كرده بود ملاقات كرد ، گفتنى است او پيش از اين اسلام آورده بود و از طرفى هنوز نيز منصب « سقايت » يا آب دادن حاجيان را در اختيار داشت .
در ادامهء راه دو تن از بستگان رسول خدا ( ص ) ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلّب و عبد اللّه بن ابى اميّه بن مغيره با آن حضرت برخورد كردند و تقاضاى ديدار با آن حضرت را مطرح ساختند . امّا امّ سلمه با آنان سخن گفت و پس از آن به
هامش
( 5 ) بقره / 185 .