خواهد كشت ؟ » پيامبر ( ص ) فرمود : « تو و اصحاب تو » .
اين پيشگويى رسول خدا ( ص ) به تحقّق پيوست و پس از وفات آن حضرت حركت ارتداد خود را نشان داد كه در اين حركت يمامه نيز دستى داشت و ابو بكر كه اين رخداد در دوران خلافت او صورت پذيرفت با عزمى راسخ به نبرد با او شتافت و گفت : « يا صلحى مذلّت بار و يا جنگى روشنگر و مشخّص كننده » .
نامهاى به امير غسّانى
620 - رسول خدا ( ص ) در پى صلح حديبيّه نامهاى با مضامين دعوت به اسلام براى امير غسّانى نيز فرستاد . البتّه در كتب سيره نيامده است كه آيا حكمران غسّانيان در پاسخ اين نامه دعوت آن حضرت به هدايت را پذيرفت يا به آن پاسخى نداد .
اكنون در پايان بحث از نامههاى رسول اكرم ( ص ) به سران و پادشاهان و پاسخ آنان به اين نامهها اين حقيقت روشن مىشود كه برخى از آنان به اين دعوت پاسخ مثبت دادند ، برخى آن را با چربزبانى رد كردند و برخى نيز در مقابل اين دعوت كفر و سركشى ورزيده و حتّى در انديشهء آزار دادن پيامبر ( ص ) برآمدند كه البتّه خداوند مكر آنان را به ايشان باز گرداند . انگيزهاى كه باعث شد ما در اين فصل موقّتا بحث از روند جنگها و فتوحات اسلامى را رها كنيم سه مسأله بود .
الف : اين حقيقت كه هدف اساسى در رسالت محمّدى ( ص ) رساندن نداى دعوت اسلام به مردم بود و در اين ميان حتّى جنگهايى كه رخ مىداد نيز جز براى حمايت از دعوت و منع كافران از آزار رساندن به مؤمنان و ناگزير ساختن آنان به ترك دين - آن سان كه مشركان مكّه و مسيحيان شام چنين كارى را نسبت به مسلمانان انجام دادند - نبود و به عبارت ديگر جنگ به خودى خود امرى مطلوب يا حتّى مشروع نبود و بلكه به منظور دفاع و حمايت از دعوت صورت مىگرفت كه همان نيز مقصود نخست و هدف اصلى بود .