تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
كه تا كنون نديده است » . من نيز در پاسخ او گفتم : « من فردا اينجا را ترك خواهم گفت » . عمرو در آخرين بخش اين روايت مىگويد : « هنگامى كه او از رفتن من اطمينان يافت برادرش با او جداگانه ملاقات كرد و گفت : « ما در مقابل كسانى كه او بر آنها غلبه يافته است چيزى نيستيم و هر كس كه او برايش نامه فرستاده به دعوت او پاسخ مثبت گفته است . پس هشيار باش » . عمرو مىگويد : بدين ترتيب آنان اسلام آوردند و پيامبر را مورد تصديق قرار دادند و داورى در كار خويش را به من واگذار كردند و ياورم بودند » . 618 - ما اين گفتگو را كه ميان عمرو عاص و دو برادر و دو پيشواى سرزمين عمان صورت گرفت و در پى آن يكى از آن دو در آغاز كار و ديگرى در پايان اسلام آورد نقل كرديم . اين گفتگو از چند نكته حكايت دارد : الف : از اين كه اسلام در انديشه و روان اعراب - از مؤمن راستين تا افرادى كه در آن به تأمّل مشغول بودند و تا كسانى كه سر نيرنگ عليه آن داشتند - جاى گرفته و موضوع تفكّر متفكّران بود . ب : مردمى كه مخاطب اين نامه قرار داشتند از مسيحيان بودند و هرقل بدان سبب كه پادشاه بزرگترين حكومت مسيحى جهان بود بر مسيحيان شرق نيز سلطه و در ميان آنان نفوذ داشت ، آن سان كه مصر تابع او بود و حبشه نيز به او ماليّات پرداخت مىكرد . ج : نجاشى به اين ايمان يافته بود كه غير مسلمان را بر مسلمان ولايت نيست و به همين دليل نيز از فرستادن ماليّاتهايى كه سالانه براى هرقل مىفرستاد خوددارى ورزيد و با قدرت و درست انديشى گفت : « حتّى يك درهم پرداخت نخواهم كرد » . د : اين گفتگو از وسعت نظر هرقل نيز حكايت دارد چه اين كه او نپذيرفت تنها بر سر مالياتى كه يكى از حاكمان تابع او پرداخت مىكرده و اكنون از ادامهء
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 252 | حسين صابري / محمد أبو زهرة