تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
در اين هنگام نامهء رسول خدا ( ص ) را كه مهر و موم شده بود به او دادم و او نيز مهر آن را باز كرد و آن را تا آخر خواند . سپس آن را به برادرش سپرد و او نيز همانند وى آن را خواند و در اين ميان تنها تفاوتى كه مشاهده كردم آن بود كه برادر كوچكتر را با دلى نرمتر يافتم . سپس امير به من گفت : « آيا نمىگويى سرانجام قريش در برابر او چه كرد ؟ » گفتم : « همه خواه از سر رغبت به اين دين و خواه در مقابل قهر شمشير از اين دين پيروى كردند » . پرسيد : « اكنون چه كسانى همراه اويند ؟ » گفتم : « مردم همه به اسلام تمايل يافته ، آن را بر هر چيزى برگزيده‌اند و آنان را به انديشه و خرد خود شناخته و خداوند نيز آنان را به اين حقيقت رهنمون شده است كه پيش از اين در گمراهى بوده‌اند . بنابراين هيچ كس از مردم جز تو خارج از اين دين نمانده است و تو نيز اگر امروز اسلام نياورى و از او پيروى نكنى سپاه او سرزمين تو را درهم خواهد نورديد و مزارع سرسبز تو نابود خواهند شد . پس اسلام بياور تا در امان باشى و او تو را كارگزار خويش در ميان قومت كند و سپاهيان و اسبان جنگى را به سرزمينت نراند » . او نيز در پاسخ من گفت : « امروز به من مهلت بده و فردا باز آى » . عمرو عاص مىگويد : پس از اين ملاقات ديگر بار با برادرش ديدار كردم و او گفت : « اى عمرو اميد آن دارم كه اگر حرص او به سلطنت خويش مانع نشود اسلام بياورد » . فرداى آن روز كه شد ديگر بار نزد او رفتم امّا او از پذيرش من خوددارى كرد . به همين سبب دوباره به برادر كوچكتر مراجعه كردم و به وى اطّلاع دادم كه نتوانسته‌ام به جيفر دست بيابم . عبد نيز مرا به ديدار برادرش برد و بدين ترتيب توانستم دوباره با او ملاقات كنم . امير در اين ملاقات به من گفت : « من در آنچه مرا بدان دعوت كردى انديشيدم و اينك در پاسخ مىگويم من ضعيفترين مرد در ميان اعراب خواهم بود اگر كه نتوانم آنچه را در دست دارم حفظ كنم . او نيز سپاهش به اينجا نخواهد رسيد و اگر برسد با چنان نبردى روبرو خواهد شد