شود اين پردهها را مىدرد و ظلمت را مىشكافد و از ميان تاريكيها مىگذرد .
به همين دليل است كه مىگوييم آن نامه آثار خود را در ميان مردم بر جاى گذاشت و هر چند بلافاصله ايمان خود را نشان نداد ، امّا در آيندهاى نه چندان دور جلوهگر شد و در همين زمان نيز برخى اسلام آوردند ، گر چه كسى از مسلمانى آنان اطّلاع نيافت .
روايت مىشود كه چون نامهء رسول خدا ( ص ) به هرقل رسيد وى آن را به سر اسقف دربار كه همه ديگر كشيشان از او فرمان مىبردند نشان داد و او نيز گفت : « به خداوند سوگند ، اين همان كسى است كه موسى و عيسى مژدهء آمدن او را دادهاند و در انتظارش بودهايم » . هرقل گفت : « پس به چه دستور مىدهى ؟ » او نيز پاسخ داد : « من از او پيروى و او را تصديق مىكنم » . هرقل نيز اظهار داشت : « حقيقت امر نيز چنين است . امّا من نمىتوانم چنين كارى انجام دهم ؛ چرا كه در اين صورت سلطنتم از ميان خواهد رفت و روميان مرا خواهند كشت » .
كوتاه سخن در اين باره آن كه اين نامه تنها يك فرياد در درون يك درّه نبود ، بلكه اين فرياد انعكاسهايى نيز داشت كه در پى آن به گوش رسيد .
نامهء رسول خدا ( ص ) به كسرى
613 - هنگامى كه پيامبر ( ص ) اراده آن داشت تا فرستادگان خود را به دربار شاهان بفرستد در ميان اصحاب خود به ايراد خطبه پرداخت و پس از سپاس و ستايش خداوند بدانچه شايستهء آن است فرمود : « امّا بعد ، من قصد آن دارم يكى از شما را به نزد پادشاهان عجم بفرستم . پس آن گونه كه بنى اسرائيل در مقابل عيسى سر به مخالفت برداشتند در مقابل من مخالفت نكنيد » . در پاسخ آن حضرت مهاجران گفتند : « ما هرگز در هيچ كارى با تو به مخالفت نمىپردازيم . ما را فرمان ده و گسيل دار » .
پس از آن رسول خدا ( ص ) شجاع بن وهب را به دربار كسرى اعزام كرد .