است كه همين گروه از پيامبران پيروى مىكنند . از تو پرسيدم كه آيا آنان در افزايشند يا در كاهش ، گفتى رو به افزايشند و اين در حالى است كه وضعيّت ايمان چنين است تا زمانى كه به مقصود خود برسد . پرسيدم آيا كسى به سبب ناخشنودى از اين دين از آن بر مىگردد ، گفتى نه و اين در حالى است كه وضع ايمان چنين است و در دل مىماند تا نور وانيّت آن همه دلها را بگيرد . از تو پرسيدم آيا او حيله و خيانت مىورزد ، گفتى نه در حالى كه رسولان خدا چنينند و خيانت و حيله نمىورزند . پرسيدم به چه چيز فرمانتان مىدهد و گفتى به اين كه خدا را بپرستيد و چيزى را شريك او قرار ندهيد فرمانتان مىدهد و شما را از بتپرستى باز مىدارد و به نماز ، راستى و پاكدامنى فرا مىخواند . اينك اگر آنچه تو مىگويى راست باشد آن مرد همين نقطه را كه زير گامهاى من است خواهد گرفت » « 6 » .
اين سخنان در قلب ابو سفيان ، آن دشمن مشرك اثرى بر جاى گذاشت و وى گفت : « كار پسر ابو كبشه « 7 » به جايى رسيده است كه پادشاه روميان از او مىترسد » .
اين سخن سخن شرك است ، امّا بىترديد سخنان هرقل تأثيرى بيش از اين در دل او داشت تا آنجا كه مىگويد : « پيوسته در اين يقين بودم كه آن مرد پيروز خواهد شد » .
اين يقين در دل ابو سفيان وجود داشت تا هنگامى كه اسلام به قلب او راه يافت ، البتّه اگر بتوانيم بگوييم آن قفلهاى فراوانى كه بر دل او بود و اجازه نمىداد قلب او به عنوان يك قلب آراسته به اسلام از زير آن قفلها و پردهها درآيد ، گشوده شده و كنار رفته بود .
612 - اين نامه ، بىترديد ، در دل هرقل اثر كرد چرا كه مىبينيم او چگونه هر چه را در آن نامه بود مورد تصديق و باور قرارداد و به اسلام و قبول رسالت محمّد ( ص ) تمايل يافت . امّا آيا او به حق اعتراف كرد و اسلام را به عنوان دين خويش برگزيد ؟ چنين بر مىآيد كه او خود براى چنين چيزى تلاش داشت ، امّا
هامش
( 6 ) - همان مأخذ ، ص 264 و 265 . - م .
( 7 ) ابو كبشه نام همسر دايهاى است كه رسول خدا ( ص ) را شير مىداد .