حقيقت را در او ايجاد كرده بود .
بدين ترتيب هرقل خود قانع شده بود كه اين پيامبر حق است . وى به همين دليل تصميم گرفت مسأله را با سران قوم خود مطرح كند و آنان را به پذيرش اين دين جديد فرا خواند .
« هرقل بزرگان روم را در يك صومعهء سلطنتى در حمص فرا خواند و سپس فرمان داد درها را قفل كردند و آنگاه خطاب به آنان گفت : « اى روميان ، آيا به رستگارى و هدايت و به اين كه سلطنت شما برايتان محفوظ بماند علاقه داريد ؟
اگر چنين است از اين پيامبر ( ص ) پيروى كنيد » .
در پى اين سخن ، آنان چونان گور خران وحشى به سوى درها گريختند و با درهاى قفل شده روبرو شدند .
هنگامى كه هرقل گريز آنان را مشاهده كرد و از ايمان آوردن آنان نااميد شد گفت : « آنها را به سوى من برگردانيد » . آنگاه خطاب به آنان گفت : « من اين سخن را كه گفتم بدان منظور بود كه استوارى و پايبندى شما را به دين خويش بيازمايم و اينك پايبندى شما را مشاهده كردم » . در پى اين سخن همه از او خشنود شدند و براى او سجده كردند » « 9 » .
بدين سان بود كه شقاوت و گمراهى بر هدايت غلبه كرد و چون نور حق براى او درخشيد و راه را روشن ساخت و خواست در آن به راه بيفتد سلطنت و حكومت سدّ راه او شد و همه جا را در تاريكى فرو برد و ظلمت پس از روشنايى و ضلالت پس از هدايت بر او حكمفرما گشت و به كشتن مسلمانان فرمان داد و به سوى موته لشكركشى كرد و در تبوك و در يرموك در مقابل سپاه اسلام قرار گرفت .
به هر حال صرف نظر از اين كه اين نامه بر هرقل و سران قوم او تأثيرى گذاشت يا نه ، اين نامه باعث شد تا نام اسلام در ميان روميان و در سرزمين شام شناخته شود و مردم از آن سخن گويند و آنچه هرقل به بزرگان روم گفته بود در ميان مردم پخش شود ، چه اين كه نور هر چند پردههاى سنگينى در مقابل آن قرار داده
هامش
( 9 ) - همان . ص 266 . - م .