تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
ظاهرا نامهء كسرى پس از ايراد اين سخنان فرستاده شده و اين مسأله بدان اشاره دارد كه ارسال اين نامه قبل از ارسال نامه به هرقل بوده است . امّا ما اين عقيده را بر مىگزينيم كه همه نامه‌ها به صورت همزمان فرستاده شده و در اين ميان تنها احتمال دارد نامهء كسرى زودتر از نامه هرقل به او رسيده باشد . هر چند به هر حال صرف نظر از اين كه كدام نامه زودتر و كدام ديرتر بوده اين نكته مسلّم است كه پيامبر براى كسرى و ديگر شاهان نامه فرستاده است . رسول خدا ( ص ) شجاع بن وهب را به دربار كسرى فرستاد و او نيز به همراه جمعى از بزرگان فارس بر در قصر كسرى ايستاد و اجازهء ورود خواست . در پاسخ ابتدا به بزرگان فارس و سپس به او اجازهء بار يافتن داده شد . پس از ورود شجاع ، كسرى از او خواست نامه را به اطرافيانش بدهد ، امّا او از اين كه نامه را به كسى جز خود او بدهد امتناع ورزيد و گفت : « نه ، بايد چنان كه رسول خدا ( ص ) به من فرمان داده است آن را به خودت بسپارم » . پس كسرى گفت : « نزديك آى » و او نيز نزديك شد و نامه را به دست او داد . كسرى نيز يكى از منشيان خود را كه از مردم حيره بود خواست و نامه را به او داد تا آن را بخواند . متن آن نامه چنين بود : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از محمّد بن عبد اللّه رسول خدا به كسرى بزرگ فارس سلام بر هر كه از هدايت پيروى كند و به خداوند و رسول او ايمان آورد و گواهى دهد كه خدايى جز اللّه نيست و او يگانه و بىهمتا و بىنياز است و محمّد نيز بنده و رسول اوست . من تو را به عنوان دعوت خداوند دعوت مىكنم كه من رسول خدا و فرستادهء او براى همهء مردمانم تا هر كس را كه زنده باشد هشدار دهم و امر خداوند دربارهء كافران محقّق شود . اگر اسلام بياورى در امان خواهى بود و اگر از آن ابا كنى گناه مجوس بر تو خواهد بود » « 10 » .
هامش
( 10 ) - همان . ص 269 . - م .