اين خبر برخى از سپاهيان را مرعوب ساز و برگ و شمار افراد سپاه دشمن ساخت و گفتند : « به رسول خدا ( ص ) نامه مىنويسيم و او را از شمار سپاه دشمن آگاه مىسازيم تا براى ما نيروى كمكى بفرستد و يا فرمان بازگشت دهد . هنگامى كه خبر اين زمزمه به عبد اللّه بن رواحه رسيد در ميان سپاهيان ايستاد و گفت : « اى مردم ، به خداوند سوگند آنچه اينك آن را خوش نداريد همان چيزى است كه براى آن بيرون آمدهايد و آن شهادت است . ما با اتكا به عدّه و عدّه خويش و يا فراوانى و انبوهى سپاه به رويارويى دشمن نمىرويم ، بلكه تنها و تنها به پشتوانهء اين دينى كه خداوند ما را بدان كرامت بخشيده است مىجنگيم . پس به پيش كه فرجام كار يكى از اين دو خبر است : « يا پيروزى و يا شهادت » . مردم در پاسخ اين سخن گفتند :
« آرى ، به خداوند سوگند ابن رواحه راست مىگويد » .
بدين ترتيب دو سپاه به سوى يكديگر پيش رفتند . سپاه روم كه شمار آنان به دويست هزار تن مىرسيد و سپاه اسلام كه هر چند شمار آنان اندك بود امّا به اين حقيقت ايمان داشت كه « چه بسيار گروهى اندك كه به اذن خداوند بر گروهى بزرگ پيروز شده است » « 11 » . مؤمنان بىهيچ ترس و واهمهاى از فراوانى افراد دشمن و كم بودن سپاه خود پيش رفتند ، در حالى كه زيد بن حارثه خود پيشاپيش سپاه حركت مىكرد و پرچم رسول خدا ( ص ) را بر شانه نهاده بود و نيز در حالى كه فرماندهى جناح راست سپاه را فردى از بنى عذره به نام قطبة بن قتاده و فرماندهى جناح چپ را فردى از انصار به نام عباية بن مالك بر عهده داشت .
مسلمانان يكى از آباديهاى بلقاء را براى اردوى خود انتخاب كردند و در همان جا رو در روى روميان قرار گرفتند . در اين رويارويى ، اگر زمانى شمار سپاهيان و سلاح و تجهيزات روميان گروهى از مسلمانان را مرعوب ساخته بود ، سپاه روم نيز از ايمان مسلمانان به وحشت افتاده بود و اگر مسلمانان توانسته بودند بر آن ترس و نگرانى كه بر ايشان عارض شده بود غلبه يابند ، امّا آن دويست هزار نفر نتوانستند
هامش
( 11 ) - بقره / 249 .