تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
يتيمى و در ميان مشركان رها كنيم ؟ » امّا پيامبر ( ص ) آن حضرت را از اين نهى نكرد كه عمّاره را از مكّه خارج كند . پس از آن سه نفر كه هر يك داراى رابطهء خاصى با عمّاره بودند خواستار سرپرستى او شدند و در اين باره با يكديگر اختلاف كردند و هر كس مدّعى آن بود كه وى از ديگران به او سزاوارتر است . آن سه تن زيد بن حارثه ، على بن ابى طالب ( ع ) و جعفر بن ابى طالب بودند دليل زيد براى مدّعاى خود آن بود كه در جريان « مؤاخات » در مدينه رسول خدا ( ص ) او را برادر حمزه قرار داد . و بنابراين او وصىّ حمزه و برادر دينى او در پيمان مؤاخات و اين دختر نيز دختر برادر اوست . دليل على ( ع ) نيز براى اولويّت داشتن نسبت به ديگران در اين امر آن بود كه آن دختر ، دختر عموى او بوده و علاوه بر اين او خود وى را از ميان مشركان رهانيده و بيرون آورده بود و به همين سبب در ولايت و سرپرستى او از هر كس ديگرى سزاوارتر بود . جعفر نيز به اين استدلال مىكرد كه آن دختر ، عمو زادهء او و علاوه بر اين همسر وى اسماء بنت عميس خالهء اوست . اين سه تن مشكل خود را نزد رسول خدا ( ص ) آوردند و از او در اين باره داورى خواستند و آن حضرت نيز به نفع جعفر بن ابى طالب حكم كرد و فرمود : « امّا تو اى زيد ، تو مولاى خدا و مولاى رسول اويى . تو نيز اى على در خلق و خلق شبيه منى و تو اى جعفر از ديگران به او سزاوارترى ، زيرا خالهء او در خانهء توست و هيچ زنى را نمىتوان به عنوان همسر به خانه‌اى برد كه خاله‌اش يا عمه‌اش در آن است » . پس از داورى رسول خدا ( ص ) به سود جعفر او برخاست . و بر گرد رسول خدا ( ص ) با حالتى رقصان چرخيد و چون آن حضرت پرسيد كه « اى جعفر اين چه كارى است ؟ » وى پاسخ داد كه « اى رسول خدا ( ص ) وقتى نجاشى كسى را خشنود مىساخت همين كار را انجام مىداد » . او همچنين به رسول خدا ( ص ) گفت : « با او ازدواج كن » . امّا آن حضرت فرمود : « او دختر برادر رضاعى من است » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 189 | حسين صابري / محمد أبو زهرة