تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
آنان باشد ، امّا مشركان خواهان آن بودند كه او هر چه زودتر مكّه را ترك گويد . در اين روز حويطب بن عبد العزّى به همراه تنى چند از مشركان به نمايندگى از قريش نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و گفتند : « مدّت اقامت تو سپرى شده است . از ميان ما بيرون برو » . امّا آن حضرت در پاسخ فرمود : « چه زحمتى برايتان دارد اگر اجازه مىداديد در ميان شما وليمه به پا مىكردم و برايتان غذايى آماده مىكرديم و در اين ميهمانى حاضر مىشديد ؟ » ولى آنان گفتند : « ما را به غذاى تو حاجتى نيست . از ميان ما برو » . پيامبر اكرم ( ص ) طالب جنگ نبود ، بلكه هدايتگرى به سوى خدا بود و هر جا زمينه‌اى فراهم مىيافت به اين امر مهم مىپرداخت . بنابراين طبيعى بود كه با پيشنهاد خود به هدايت ، ارشاد و دعوت قريش بپردازد و هر چند آنان روى گردان باشند دست دوستى به سوى آنان دراز كند كه او خواهان آن بود تا مردمان گريزان را در هر اوضاع و احوالى به خود نزديك و مأنوس سازد و به همين سبب از فرصتى كه در اين حجّ پيش آمده بود براى ديدار با مردم مكّه و دعوت آنان به حق استفاده كرد و با برخى از آنان ملاقات و به حق دعوتشان نمود ، هر چند اين ملاقاتها در داخل مسجد الحرام صورت نگرفت .

ازدواج با ميمونه

591 - رسول خدا ( ص ) در اين سفر با پيشنهاد عبّاس بن عبد المطلب عموى خود با ميمونه بنت حارث ازدواج كرد . ميمونه خواهر ام الفضل زن عبّاس بود و از آنجا كه آن زن مسأله ازدواج خود را به خواهرش ام الفضل وا گذاشته و او نيز شوهر خود عبّاس را براى اين كار وكيل كرده بود ، عبّاس عهده‌دار خطبهء عقد از جانب زن شد و با رسول اكرم ( ص ) خطبهء اين عقد را برگزار كرد . او به اين نيز بسنده نداشت و چهارصد درهم نيز به عنوان مهر وى از جانب پيامبر ( ص ) پرداخت . خداوند او را