تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
سعد ديدند و از ابن مسلمه در اين باره پرسيدند و او پاسخ داد كه « فردا محمّد ( ص ) در اين منزلگاه خواهد بود » . اين گروه از قريش به مكّه باز گشتند و آنچه را ديده بودند به قريش اطّلاع دادند . قريش نيز با شنيدن اين خبر نگران شده ، گفتند : « ما هيچ خلافى نكرده‌ايم و بر پيمان و قرارداد خود باقى هستيم پس به چه سبب به جنگ ما مىآيد ؟ » . قريش در پى اين نگرانى مكرز بن حفص را به همراه تنى چند به سراغ رسول خدا ( ص ) فرستاد . آنان نيز به قصد ديدار با آن حضرت حركت كردند و او را در حالى ملاقات نمودند كه در ميان اصحاب خود بود و قربانى و سلاح فراوانى با سپاه خود به همراه داشت . آنان به رسول خدا ( ص ) گفتند : « اى محمّد ، تو هيچ خيانت كوچك يا بزرگى از ما سراغ ندارى و اينك با سلاح به حرم و بر خاندانت وارد مىشوى در حالى كه قبلا با آنان شرط كرده‌اى جز با سلاح مسافر و شمشيرهاى به نيام رفته بر آنان وارد نشوى » . امّا پيامبر ( ص ) به آنان فرمود : « با سلاح بر مردم وارد نمىشوم » . تنها در اين هنگام بود كه قريش آرامش خاطر يافتند . رسول خدا ( ص ) پس از آن كه مدّتى شتران قربانى را در بيابان رها كرده تا بچرند و خود و اصحابش تلبيه مىگفت آن شتران را در ذى طوى محبوس كرد . از ديگر سوى قريش به سبب خشمى كه از اين زيارت داشتند و نيز از بيم آن كه مبادا مشاهدهء اين زيارت باعث شود تا رسول خدا ( ص ) و اصحاب او دلهاى آنان را به يگانه پرستى و پيروى از آيين هدايت متمايل سازند - چه اين كه مشاهدهء كار خوب بيش از سخن گفتن از آن در انسان تأثير مىگذارد - از مكّه به بيرون شهر و به دامنهء كوهها رفتند تا به گفتهء خود محمّد و اصحاب او را نبينند . البتّه در اين ميان روح كنجكاوى برخى از قريش آنان را بر آن مىداشت كه در صدد اطّلاع يافتن از آنچه محمّد ( ص ) انجام مىدهد بر آيند . در اين باره از ابن عبّاس چنين روايت شده است : « گروهى در كنار دار الندوه به صف ايستادند تا به تماشاى او و اصحاب وى بپردازند . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) وارد مسجد شد يك سمت رداى خود را