ن 878 15 - ك 298 9 كهنه را نو مىكند : * ( « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) ، * ( « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » 55 : 29 ( 2 ) . در هر مرتبه از سلسلهء عرضيه ، تجلَّى تازه است ، كه لا تكرار فى التّجلى . و در هر مرتبه از سلسلهء طوليه نيز شأنى است و تجلىاى . و در صعود نو به نو استكمالى است كه به كسوت انوار اسپهبديه ، تجليّاتى ، و به كسوت انوار قاهرهء عقليه ، اشراقاتى ، تا تجلى اعظم و اشراق اتمِّ افخم شود و جميع تعينات محو گردد . و « ولى » از اسماء خداست ، و دايماً مجلى مىخواهد . و اينكه نُقباء ثلاثمائة و بُدلاء اربعون و اقطاب سبعه و اوتاد اربعه و غوث اعظم و قطب الاقطاب يا غير اينها از اعداد تعيين كردهاند ، عدد كمال از اولياست . و اين است كه كمتر از اين نمىشود ، و الَّا لا يحصيها الَّا الله .
شرح مثنوى — صفحة 93
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص٩٣
( ( 1150 ) ) خرقه اى بر ريش خر چفسيد سخت * چون كه خواهى بر كنى زو لخت لخت
ن 878 7 - ك 298 5
خرقه : پاره كهنه .
( ( 1152 ) ) خاصه پنجهء ريش و هر جا خرقه اى * بر سرش چفسيده در نم غرقه اى
ن 878 9 - ك 298 6
در نم : در چرك و خون . و در بعض نسخ « يم » - به ياء مثناة تحت - و آن فاسد است
( ( 1153 ) ) خان و مان چون خرقه و اين حرص ريش * حرص هر گه بيش باشد ريش بيش
ن 878 10 - ك 298 6
اين حرص : « تن حرص » درست نيست ريش بيش : جناس مزدوج .
( ( 1155 ) ) گر بيايد باز سلطانى ز راه * صد خبر آرد بدين جغدان ز شاه
ن 878 12 - ك 298 7
باز سلطانى : به اضافه . مراد ، انسان كاملِ مكمّل است . چنان كه مراد به جغد - كه بوم است - منكر اهل حق است
( ( 1158 ) ) كهنه ايشانند و پوسيدهء ابد * ور نه آن دم كهنه را نو مىكند
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 15 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء الرحمن ، آيهء 29 . .