تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
( ( 1059 ) ) در دباغى گر خَلِق پوشيد مرد * خواجگىِّ خواجه را آن كم نكرد
ن 873 13 - ك 296 15 خلق : به كسر لام ، جامهء كهنه .
( ( 1062 ) ) علم آموزى طريقش قولى است * حرفت آموزى طريقش فعلى است
ن 873 16 - ك 296 16 علم آموزى : يعنى علم رسمى .
( ( 1063 ) ) فقر خواهى آن به صحبت قائم است * نه زبانت كار مىآيد نه دست
ن 873 17 - ك 296 17 به صحبت : يعنى به خلوص محبت و خدمت قائم است : بسته است . نه قول به كار آيد و نه فعلِ از پيش خود
( ( 1064 ) ) دانش انوار استاند جان ز جان * نه ز راه دفتر و نه از زبان
ن 873 18 - ك 296 17 دانش انوار : يعنى طرق اشراق ، تخلق است و تحقق .
( ( 1065 ) ) در دل سالك اگر هست آن رموز * رمز دانى نيست سالك را هنوز
ن 873 19 - ك 296 18 در دل سالك : يعنى علوم حقيقيّه در دلش كامن است ، ولى كسى مىبايد او را بر خود دلالت كند . حركت محرّك ، و خارج از قوّه به فعل مُخرج مىخواهد .
( ( 1068 ) ) تو هنوز از خارج آن را طالبى * محلبى ، از ديگران چون حالبى ؟
ن 874 1 - ك 296 20 محلب : محل دوشيدن . حالب : دوشندهء شير .
( ( 1069 ) ) چشمهء شير است در تو بىكنار * تو چرا اين شير جويى از تغار
ن 874 2 - ك 296 20 اين شير : در بعض نسخ « مىشير » ، و حزازتى دارد
( ( 1077 ) ) اسب زير ران و فارس اسب جو * چيست اين گفت اسب ليكن اسب كو
ن 874 11 - ك 296 26 گفت اسب : به باء موحده ، نه به تاء مثنّاة فوق ، و مضمون اينها آنست كه :