تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
كه بزرگ است و در آيينهء كوچك ننمايد مثلًا نارى كه محسوس است ، محدود است به مكان و زمان و جهت و كيف و وضع و غير اينها از جزئيات عوارض . و نار خيالى و مثالى نيز محدود است به صُوَر جزئيّهء اينها . به خلاف نار عقلى كه در لوح محفوظ و قلم اعلى و در عقل بسيط تو است ، كه ناطقهء كليّه داند ، كه خفيف مطلق است و منضج و ملطَّف و غيرها است ، به نحو اطلاق . پس آن نامحدود و محيط و مجرّد از مادّه و از عوارض است . بلكه قدماى از حكما ، بر آنند كه درك كليّات ، مشاهدهء عقولى است در عالم ابداع ، كه آنها را مُثُل نوريّهء الهيّه گويند ، ولى عَن بُعدٍ ، به اعتبار اشتغال نفس به شواغل طبيعيّه - چنان كه در موضعش مبيّن است . و راقم در كتب ديگر نوشته است كه مناط ضعف كليّات در نظر ، امورى است ، و معظم آنها دو أمر است : يكى آن كه چون تعلَّق به جزئيات بر نفوس مردم غلبه دارد ، اِدراك كليّات - على ما هى عليه - نكنند . و اگر هم اِدراك نكنند ، آنها را مرآت ملاحظهء جزئيات مىكنند ، نه ملحوظ بالذّات . و به عبارت ديگر ما بِه يُنظَر مىشود نه ما فيه يُنظَر . و دوم آن كه نظر مردم عاقل نيز - كه كلَّى فهمند - بر ماهيّات اينها واقع مىشود ، نه بر وجود اينها . و تقرّر ماهيّات ، بىوجود ، جايز نيست . و وجود اينها وجود تجرّدى وسيع است ، كه احكام اينها همهء جزئيّات را مىگيرد . و در وقت ادراك كلَّى عقلى ، گويا ، نفس وجودى است محيط به همهء افراد آن كلَّى ، بىتجافى از مقام عالى ذاتى . و بايد دانست كه در تعقل ، نفس ترقى مىكند ، و وجود واسعى مىشود . نه آن كه نفس و نفسيّت و سفليّت باقى باشد ، و مجرّد بر او وارد شود . اين ، اُخرويت يا ما وراى اُخرويّت پيدا كند ، نه آن ، دنيويّت . و بالجمله ، مادهء فكر و صورت آن و فاعل غايت آن ، همه ، پنهان است
( ( 1033 ) ) ديده اى كاندر نعاسى شد پديد * كى تواند جز خيال و نيست ديد
ن 872 3 - ك 295 37 نعاس : خواب .
( ( 1042 ) ) قل اعوذت خواند بايد كاى احد * هين ز نفّاثات افغان وز عُقد
ن 872 12 - ك 296 1 نفّاثات : زنان دمنده از ساحرى در گره‌ها ، كما مرّ .
( ( 1046 ) ) آن يكى ياران و ديگر رخت و مال * و ان سوم وافى است آن حسن الفعال
ن 872 16 - ك 296 5
شرح مثنوى — صفحة 86 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري