تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

خصوصيت در آن عدم است . و خزانه ، مأخوذ است از آيهء شريفه * ( « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » 15 : 21 ( 1 ) .

( ( 1025 ) ) مبدع آمد حق و مبدع آن بود * كه بر آرد فرع بىاصل و سند
ن 871 16 - ك 295 32 مبدع آن بود : بداع ، اخراج شىء است از ليس بحت ، به ايس دفعةً واحدةً سرمديةً ، چون ايجاد حق مبدع تعالى ، عقل كل را ، و همچنين انسان كبير را . و حكما فرموده‌اند كه ابداع ، ايجاد شىء است بىمسبوقيت آن شىء به مادّه و مدة چون ايجاد عقول مفارقهء محضه .
( ( 1026 ) ) نيست را بنمود هست و محتشم * هست را بنمود بر شكل عدم
ن 871 18 - ك 295 34 نيست را بنمود هست : يعنى نمود بود است . و مراد به نيست ، اينجا ، عالَم است كه ما سوى الله باشد . و آن ، ماهيّات امكانيّه است و اعيان ثابته كه ما شمّت رائحة الوجود . هست را : كه مبدعات و مجردات و عالم غيب باشد . و حق حقيقى ، كه غيب مصون و سرّ مكنون و غيب الغيوب است ، از فرط ظهور ، مخفى است . و خوانديم كه : آن نيست كه هست مىنمايد . . .
( ( 1028 ) ) چون منارهء خاك پيچان در هوا * خاك از خود چون بر آيد بر علا
ن 871 20 - ك 295 35 پيچان : پيچيده در هوا ، كه گرد بادش گويند .
( ( 1030 ) ) كف همىبينى روانه هر طرف * كف بىدريا ندارد منصرف
ن 871 22 - ك 295 36 منصرف : مصدر ميمى ، به معنى انصراف . يا اسم محل است كه مجاز از غايتى است .
گشت دريا عيان به شكل حباب باز بشكست و عين دريا شد
( ( 1031 ) ) كف به حس بينىّ و دريا از دليل * فكر پنهان آشكار قال و قيل
ن 872 1 - ك 295 36 فكر پنهان : چه ، فكر حركت عاقله در كليات است ، از مطالب به مبادى ، و از مبادى به مطالب ، و كلَّى عقلى موجودى است مجرّد ، كه از تجرّد او ، حكما استدلال بر تجرّد نفس ناطقه كنند . و آن كلَّى عقلى از اين عالم طبيعى نهان است .
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 21 . .