اشارت رفت كه افزون زيستى ، يعنى زيست در عالم طبيعت كه عالم ظلمت است ، لازمش اين است كه طراوت و حسن بعد از سنّ شباب ، در تنقّص افتد و تابش نور رب - اگر چه در روح در افزايش باشد ، در تن به كاهش افتد . و اما در برون شدن از بهشت حقيقى ، پس لازمِ توجه به غير است .
شيخ عطار فرمايد به لسان الحق :
هر كه در هر دو جهان بيرون ما
سر فرود آرد به چيزى دون ما
ما زوال آريم بر وى هر چه هست
ز انكه نتوان زد به غير دوست دست
( ( 969 ) ) و ان سر و فرق گش شعشع شده * وقت پيرى ناخوش و اصلع شده
ن 869 2 - ك 295 1
شعشع : تابش .
اصلع : كل .
( ( 970 ) ) و ان قد صف درّ نازان چون سِنان * گشته در پيرى دو تا همچون كمان
ن 869 3 - ك 295 2
نازان : اسم فاعل از ناز ( به نون و زاى معجمه ) .
برف گشته موى همچون پرّ زاغ
وز تشنج روى گشته داغ داغ
ن ندارد - ك 295 2
تشنج : بهم كشيده شدن .
( ( 971 ) ) رنگ لاله گشته رنگ زعفران * زور شيرش گشته چون زهرهء زنان
ن 869 4 - ك 295 3
زهره : به فتح اوّل ، جرأت . و در بعض نسخ زمره است . پس به حذف مضاف است ، يعنى چون زور زمرهء زنان .
( ( 972 ) ) آن كه مردى در بغل كردى به فن * مىبگيرندش بغل وقت شدن
ن 869 5 - ك 295 4
وقت شدن : وقت راه رفتن .
( ( 973 ) ) اين خود آثار غم و پژمردگى است * هر يكى زينها رسول مردگى است
ن 869 6 - ك 295 4
رسول مردگى است : شيخ مذكور فرمايد :
روز و شب پيوسته لشكر مىرسد
يعنى از پى مير ما در مىرسد