اين دل بر آن : با دلبران ، جناس التركيب مفروق دارد .
( ( 960 ) ) رو و خال و ابرو و لب چون عقيق * گوييا خور تافت از پردهء رقيق
ن 868 13 - ك 294 30
گوييا خور تافت : متعلَّق است به لب چون عقيق . و در بعض نسخ « خود » - به دال مهمله - است . و در اين وقت ، معنى چو مصراع بعد مىشود كه : چون تجلى حق از پردهء تنك
برون زد خيمه ز اقليم تقدس
تجلَّى كرد بر آفاق و انفس
به هر آيينه اى بنمود رويى
به هر جا خواست از وى گفتگويى
و متعلق خواهد بود مصراع دوم ، به همهء مصراع اوّل .
( ( 961 ) ) ديد او آن غنج و بر جست سبك * چون تجلَّى حق از پردهء شنك
ن 868 14 - ك 294 31
ديد او آن غنج و بر جست سبك : يعنى ناز و حركات شيرين و سبك روحى . و در بعض نسخ :
چون كه ديد آن غنج بر جست او سبك و اين ربط نمىيابد به مصراع ثانى .
شنك : يعنى شوخ .
( ( 962 ) ) صد چو آدم را ملك ساجد شده * همچو آدم باز معزول آمده
ن 868 17 - ك 294 34 صد چو آدم را ملك ساجد شده : يعنى آن جميله را صد عاشق ساجد است ، چون آدم صفى را ملك كه سجده اش كردند . همچو آدم باز معزول آمده : چنان كه آدم را از بهشت بيرون كردند بعد از آن كه بار يافته و سكنى گرفته بود ، و معزول نمودند ، پس از آن كه مسجود ملايكه شد ، همچنين انسان طبيعى را از بهشت حسن و جمال بيرون كردند و پس از مسجوديت براى عشاق ، معزوليت دادند . كما قال تعالى * ( « وَمَنْ نُعَمِّرْه نُنَكِّسْه فِي اَلْخَلْقِ » 36 : 68 ( 1 ) .
( ( 965 ) ) گفت بعد از عز اين اذلال چيست * گفت آن داد است و اينت داورى است
ن 868 20 - ك 294 35
آن داد است : فضل و بخشش است .
داورى است : محاكمه به عدل است . حتى برون شدن از بهشت حسن و جمال ، چنان كه
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 68 . .