گفت : علت كشتن .
فرمان : بردارى گفتمش .
حكمت فرمان : به كشتن .
بخوان تا مهلل كردم آن را : يعنى خدا را جل جلاله .
( ( 940 ) ) شهوتىّ است او و بس شهوت پرست * ز ان شراب زهرناك ژاژ و مست
ن 867 14 - ك 294 19
شهوتى است : يعنى حكمت اين است كه او شهوت پرست است و كافر ، قتلش واجب .
او ژاژ و مست : به دو « ژاى » عجمى گياهى است بسيار بىمزه . و چندان كه آن را شتر بخايد ، نرم نشود .
( ( 942 ) ) گفت ابليس لعين دادار را * دام زفتى خواهم اين اشكار را
ن 867 16 - ك 294 20
دادار : فارسى ، و از نامهاى خداى تعالى است .
( ( 943 ) ) زرّ و سيم و گلَّه و اسبش نمود * كه بدين تانى خلايق را ربود
ن 867 17 - ك 294 21
گلَّه و اسبش : به عطف ، اصح است . كه مراد گلَّه از هر نوع مواشى باشد . و ذكر اسب ، ذكر خاص است بعد از عام ، از جهت زيادتى اهتمام به شأنش ، كه خداوند نيز ذكر فرموده در ذيل مشتهيات كلَّيه كه * ( « زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ اَلشَّهَواتِ مِنَ اَلنِّساءِ وَاَلْبَنِينَ وَاَلْقَناطِيرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَاَلْفِضَّةِ وَاَلْخَيْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ » . 3 : 14 ( 1 )
( ( 944 ) ) گفت شاباش و فرو آويخت لنج * شد ترنجيده و ترش همچون ترنج
ن 867 18 - ك 294 21 فرو آويخت لنج : يعنى ستايشى كرد ، ولى لب پايين انداخت ، كه كم است و مانند جهنم * ( « هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » 50 : 30 ( 2 ) مىگفت . ترنجيده : چين در ابرو و پيشانى انداخته . و با ترنج جناس مذيل دارد .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 14 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 30 . .