تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

* ( « فِطْرَتَ الله اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها » 30 : 30 ( 1 ) . چه ، همه طالب كمالند ، و اوست ينبوع كمالات . چه حيات مىخواهند ، اوست معدن حياتها . و غنى مىطلبند ، اوست كان غناها . و بقا مىخواهند ، اوست سرچشمهء بقا . و دانش و بينش مىخواهند ، اوست درياى دانش و بينش . و توانايى مىخواهند ، اوست توانا . و همچنين هر كمال را كه طالبند ، چگونه چنين نباشد ؟ و حال آن كه متّصل است به درياى بىكران و ممسوس به حضرت يزدان * ( « إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ » 41 : 54 ( 2 ) . اين است كه :

سارى است سرّ عشق در اعيان على الدّوام كالبدر في الدجيّة و الشمس فى الغمام جمال اوست هر جا جلوه كرده ز معشوقان عالم بسته پرده
( ( 897 ) ) ور كند نرمى نفاقى مىكند * ز استمالت ارتفاقى مىكند
ن 865 7 - ك 293 25 استمالت : ميل دادن . ارتفاق : رفاقت .
( ( 898 ) ) مىكند آرى نه از بهر نياز * تا كه ناصح كم كند نصح دراز
ن 865 8 - ك 293 25 آرى : يعنى تصديق مىكند به ظاهر ، نه به قلب .
( ( 901 ) ) ز آنكه آن صاحب دل با كرّ و فرّ * هست در بازار ما معيوب خر
ن 865 11 - ك 293 27 معيوب خر : چه ، گاه باشد كه آن نفاق در تحت صفاتى گم شود .
( ( 908 ) ) روزها آن آهوى خوش ناف بر * در شكنجه بود در اصطبل خر
ن 865 19 - ك 293 33 خوش ناف بر : مخفف بار است ، معنى نيكو . يا بر به معنى بيابان باشد ، چون حيوان وحشى است . اصطبل : جاى دواب و چار پايان .
( ( 909 ) ) مضطرب در نزع چون ماهى ز خشك * در يكى حقه معذّب پشك و مشك
ن 865 20 - ك 293 33 نزع : جان كندن .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء روم ، آيهء 30 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 54 . .