حديث است كه « السَعيدُ سَعيدٌ فى بَطنِ اُمِّه » ( 1 ) . و اينجا باطنش مراد است ، كه بهشت حقيقى در تحت اميّت و كليّت و حيطت وجود افتاده ، مثل امّ الاقلام و امّ الكتاب و امّ القرى ، كه وجود بايد سواد اعظم باشد . و النبىّ الامىّ اين است .
( ( 886 ) ) تو بگويى نك دل آوردم به تو * گويدت اين دل نيرزد يك تسو
ن ندارد - ك 293 19
اين دل نيرزد :
دل يكى منظرى است سبحانى
خانهء ديو را چه دل خوانى
( ( 887 ) ) آن دلى آور كه قطب عالم اوست * جان جان جان جان آدم اوست
ن 864 19 - ك 293 20
جان جان : چهار جان اشارت است به آن چه در آينهء شش رو گفتيم ، كه مرآت حضرة الذات و حضرة الاسماء و الصفات و حضرة الجبروت و حضرة الملكوت باشد . و نيز لطايف اربع از لطايف سبع آدم كه لطيفهء اخفويّه و لطيفهء خفويّه و لطيفهء سريّه و لطيفهء روحيّه است .
( ( 892 ) ) گويدت اى گور خانه ات اى جرى * كه دل مرده بدين جا آورى
ن 865 2 - ك 293 22
جرى : جسور و جرأت دارنده .
( ( 893 ) ) رو بياور آن دلى كو شاه خوست * كه امان سبزوار كون از اوست
ن 865 3 - ك 293 23
سبزوار كون : مثل آن است كه گذشت كه : سبزوار است اين جهان بىمدار .
( ( 894 ) ) گويى آن دل زين جهان پنهان بود * ز انكه ظلمت با ضيا ضدان بود
ن 865 4 - ك 293 23
گويى : يعنى گويا .
ضدّان : تثنيه است .
( ( 895 ) ) دشمنىّ آن دل از روز الست * سبزوار طبع را ميراثى است
ن 865 5 - ك 293 24
سبزوار طبع را : يعنى قوى و طبايع ، عاشق جزئياتند ، و قلب كلَّى ، عاشق كليّات . پس تصادم مىشود . نه سبزوار جهان را . چه ، همهء دلها مفطورند بر محبّت دل كامل ،
هامش
( 1 ) جامع صغير ، ج 2 ، ص 36 . .