تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

عرض : متاع . كقوله تعالى * ( « عَرَضَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا » 4 : 94 ( 1 ) . و با گوهر ، مراعاة النظير و ايهام التضاد دارد .

( ( 867 ) ) سبزوارست اين جهان و مرد حق * اندرين جا ضايعست و ممتحق
ن 863 21 - ك 293 9 ممتحق : مضمحل . چنان كه اهل حق ، مَحق را در فناء ذوات و ذات حق استعمال كنند . و شارح كه اهل سبزوار ، و حال ساكن آن جاست گويد كه اهل سبزوار ، اهل حق و دوستدار اهل حقند نهايت آن است كه اهل معنى بوده‌اند ، نه اهل لفظ
( ( 869 ) ) گفت لا نَنظُر اِلى تَصويرِكُم * فَابتَغُوا ذَا القَلبِ فى تَدبيرِكُم

ن 864 1 - ك 293 10 گفت لا ننظر : يعنى نظر نمىكنيم به سوى تصوير و ظاهر شما . پس طلب كنيد آن دل انسان كامل را به هر تدبير كه داريد . اشارت به حديث است كه « لا اَنظُرُ اِلى صُوَرِكُم وَاِنَّما أنظُرُ إلى قُلُوبِكُم » ( 2 ) . حديث قلوبكم است . و مولوى فرمايد :

( ( 870 ) ) من ز صاحب دل كنم در تو نظر * نى به نقش سجده و ايثار زر
ن 864 2 - ك 293 11 ز صاحب دل كنم در تو نظر چه ، دل تو وسعت و عرشيّت پيدا نكند ، تا تبعيّت انسان كامل نكند آن وقت منظر سبحانى و عرش رحمانى شود . بلكه دل او دل تو شود و دل تو دل او نى به نقش سجده : به صورت سجده ، و صورت اعطا . ناظر است به قولش كه : سجده آوردند . . .
( ( 874 ) ) صاحب دل آينهء شش رو شود * حق از او در شش جهت ناظر بود
ن 864 6 - ك 293 13 شش جهت : تأويلش حضرات است : حضرة الذات ، و حضرة الاسماء و الصفات ، و حضرة الجبروت ، و حضرة الملكوت ، و حضرة الناسوت و حضرة الكون الجامع است .
( ( 875 ) ) هر كه اندر شش جهت دارد مقر * نكندش بىواسطهء او حق نظر
ن 864 7 - ك 293 13 نكندش بىواسطهء او حق نظر : يعنى هر كه و هر چه در جهات و حضرات ، منظور حق است ،
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 94 . .
( 2 ) مسند احمد ، ج 2 ، ص 285 با مقدارى تفاوت . .