تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
( ( 839 ) ) تا سليمان گفت كان هدهد اگر * عجز را عذرى نگويد معتبر

ن 862 12 - ك 292 33 تا سليمان گفت : اشارت است به كريمهء * ( « فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى اَلْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ اَلْغائِبِينَ لأُعَذِّبَنَّه عَذاباً شَدِيداً أَوْ لأَذْبَحَنَّه أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ » 27 : 20 - 21 ( 1 ) . سليمان گفت چه شده است كه نمىبينم هدهد را ، يا از غايبان است . هر آينه عذاب مىكنم او را عذاب شديدى ، يا ذبح مىكنم او را ، يا بيارد دليل مظهر و عذر باهر . و تفسير شده « عذاب شديد » به مصاحبت با ناجنس .

( ( 845 ) ) شد محمد الب الغ خوارزمشاه * در قتال سبزوار پر پناه
ن 862 21 - ك 292 38 الب الغ : الب به فتح همزه و سكون لام ، تدبير بر قهر عدو من حيث لا يعلم و نيز طرد شديد . و اين بنا بر عربيت لفظ است . و مىشود مخفف البرز - به وزن كج گرز - باشد . و در فارسى ، نام پهلوانى بوده ، و كنايه از مردم دلاور مىآيد . و چون در اسماء به سبب كثرت استعمال ، تخفيف مطلوب است ، را و زا افتاده باشد . يا مولوى تخفيف داده باشد و « الغ » - به دو ضمه - در تركى به معنى بزرگ است . سبزوار بىپناه : از بلاد قديمهء خراسان است . و اسم ديگر آن بيهق - به وزن بيدق - است و ملقّب به دار المؤمنين است
( ( 854 ) ) كى بود بو بكر اندر سبزوار * يا كلوخ خشك اندر جويبار
ن 863 8 - ك 293 2 يا كلوخ خشك : اين با جويبار ، تضاد ، و كلوخ با سبزوار ايهام التضاد دارد .
( ( 858 ) ) منهيان انگيختند از چپ و راست * كاندرين ويرانه بو بكرى كجاست
ن 863 12 - ك 293 4 منهيان : به ضم ميم ، از نهايت است . يعنى به نهايت رسانندگان جستجو ، يا مناديان به نهايت رسانندگان نداى اعلام .
( ( 860 ) ) ره گذر بود و بمانده از مرض * در يكى گوشهء خرابى پر حرض
ن 863 14 - ك 293 5 حرض : گداختن بدن از مرض ، و اِشراف بر هلاكت .
گوهرى اندر خرابه بىعرض خون دل بر رخ فشانده از مرض
ن ندارد - ك 293 6
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نمل ، آيهء 20 . .