تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
بنگريست : اگر اثبات باشد ، يعنى قلب سماوى باشد - نه ارضى - و اگر نفى باشد يعنى عالى الهمة باشد . كاينجا : يعنى در اين عالم عناصر . و در بعض نسخ ، « كآنجا » غلط است چه در افلاك ، تبديل و خلع و لبس نيست . ميناگرى : كيمياگرى مراد است . چه ، مينا به معنى كيميا هم آمده .
( ( 788 ) ) قلب اعيانست و اكسيرى محيط * ائتلاف خرقهء تن بىمَخيط
ن 859 19 - ك 292 1 قلب اعيانست و اكسيرى محيط : يعنى هر جا كه نظر مىكنى كيمياگرى است حقيقى ، و تعريج حقيقى است . كه عناصر را ، ملايكه معدن مىكنند و نبات مىكنند ، و نيز نبات را حيوان ، و حيوان را انسان . بلكه عناصر را اين و آن مىكنند .
به خاك اين قدر دادن رمز كارى است كه عزّت پيش ما در خاكساريست
و محيط اشارتست به آن كه حق - تعالى - جميع را به غايت مىرساند ، چه مظاهر لطف را و چه مظاهر قهر را . ائتلاف : تركيب و فراهم آمدن . مخيط : چون مبيع ، جامهء دوخته شده . و اينجا ، نفس وصف عنوانى مراد است ، نه مصداق . يعنى مؤتلف و مركَّب هست بدون آن كه وصف مخيط را موصوف شود .
( ( 789 ) ) تو از آن روزى كه در هست آمدى * آتشى يا خاك يا بادى بدى
ن 859 20 - ك 292 2 آتشى يا خاك : اشارتست به آن كه وقتى صنع صانع حكيم و مبدّل عظيم ، جلالتش بر تو ظاهر مىشود ، كه مصنوعات كائنه را بر گردانى به اصل قابلى ، چنان كه مبدعات امريّه را بايد بر گردانى به اصل فاعلى . پس چون عناصر عطلا را كه اخوات اين عناصر زيبا و دارايند ، ملاحظه كنى ، گويى :
آئينه خانه ايست پر از ماه و آفتاب دامان خاك تيره ز عكس صفاى تو
و ياء مثناة تحت ، بنا بر غلبهء يكى از كيفيات مىشود . و اولى آنست كه به باء موحده بخوانيم . كه تا چهار عنصر نباشد ، احد مواليد نشود . و آب مذكور نيست ، چون غنى از بيان است به