تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
من همه خُلمم : به خاء معجمه ، مقابل حلم . و در بعض نسخ : « من همه جهلم » و مقابله درست نمىآيد ، مگر جهل عملى ، مقابل عقل عملى ، مراد باشد .
( ( 784 ) ) اى كه جان خيره را رهبر كنى * وى كه بىره را تو پيغمبر كنى

ن 859 15 - ك 291 36 وى كه بىره را : پيش گفتيم ، كه شأن حكيم الهى و متألَّه ، توحيد كثير و تكثير واحد است . و اينجا ، دوم از شأنين بايد به كار برده شود ، تا بىرهى در مقام طبع معلوم شود كه اشارت به آن است قول خدا كه * ( « وَوَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى » 93 : 7 ( 1 ) ، و نيز * ( « ما كُنْتَ تَدْرِي مَا اَلْكِتابُ وَلَا اَلإِيمانُ » 42 : 52 ( 2 ) . پس بايد دانست كه پيغمبر را نيز مقام طبع عنصرى بود كه نادار بود * ( « لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّه » 12 : 24 ( 3 ) به حسب تكوين - نه به حسب تكليف باطن و ظاهر ، كه دارا بود به دارايى داراى حقيقى ، و به سرعت هر چه تمامتر سير الى الله و فى الله نمود . بلكه به طىّ المكان و طىّ الزمان ، و پس از اين دو سير ، پيغمبر شد و سير من الله الى الخلق نمود . و بالجمله « بىره » به اعتبار مقام بشرى طبيعى به شرط لا شىء ، نه به شرط شيء - اعنى مملواً من نور الله - و نه گوهر ذات او .

( ( 785 ) ) مىكنى جزو زمين را آسمان * مىفزايى در زمين از اختران
ن 859 16 - ك 291 38 آسمان : بلكه برتر از آسمان اختران : نفوس و عقول ، مرادند .
( ( 786 ) ) هر كه سازد زين جهان آب حيات * زوتَرَش از ديگران آيد ممات
ن 859 17 - ك 291 38 هر كه سازد : مناجات تا اينجا بود . باز برگشت به اوّل ، كه حيات تن دائماً خواستن ، غلط است كه اين عالم طبيعى ، خود دار ممات است . كه مَدار حيات بر علم و حضور و جمعيت است ، و عالم طبيعى ، عالم جهل و غيبت و تفرقه است . پس حيات حقيقى ، به طرح اين بدن و رفض اين عالَم و تحوّل نفس است به عقل ، و فرق است به جمع . و بالجمله تبدّل از ظاهر به باطن و اختفاى صورت در معنى كامن . چنان كه فرموده :
( ( 787 ) ) ديدهء دل كو به گردون بنگريست * ديد كاينجا هر دمى مينا گريست
ن 859 18 - ك 292 1 ديدهء دل : تا آخر ابياتى چند
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ضحى ، آيهء 7 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 52 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 24 . .
شرح مثنوى — صفحة 64 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري