عمران : آبادى .
( ( 717 ) ) پر ندانى كند رو خلوت گزين * تا نگردى جمله خرج آن و اين
ن 856 4 - ك 290 27
خرج : در بعض نسخ « صرف » .
( ( 726 ) ) وَهُوَ يُطعِمكُم وَلا يُطعَم چو اوست * نيست حق مأكول و آكل لحم و پوست
ن 856 18 - ك 290 36 و
هو يطعمكم و لا يطعم : صيغهء دوم ، مىشود مضارع مجهول ثلاثى مزيد باشد ، چون اوّل كه مضارع معلوم آنست . يعنى طعام مىدهد شما را و طعام داده نمىشود . يا دوم ، معلوم ثلاثى مجرد باشد . يعنى طعام نمىخورد . يا دوم ، مجهول ثلاثى مجرد باشد . يعنى مطعوم و مأكول نمىشود .
( ( 728 ) ) امن مأكولان جذوب ماتم است * رو بدان درگاه كو لا يطعم است
ن 856 20 - ك 291 1
جذوب : كشاننده .
رو بدان درگاه كو لا يطعم است : به صيغهء مجهول از ثلاثى ، يعنى غير مطعوم و غير مأكول . و مراد آن است كه جنبهء روح امرى را اصلاح كن - نه تن را . كه تن را ، زمان و حوادث آن مىخورد ، به خلاف روح كه مجرد است و مجرد غذاى ماديات نشود . بلكه همهء وجودات مشمول وجود او و به منزلهء غذاى او شوند - خاصه معقولات . « وَفيكَ انطَوَى العالَمُ الأكبَرُ » پس جان باش ، بلكه فانى در جان جان ، نه جسد - و الا خاكى آن را مىخورد - و نه هم روح خيالى و الَّا :
هر خيالى را خيالى مىخورد
( ( 730 ) ) تو نتانى كز خيالى وارهى * يا بخسبى كه از آن بيرون جهى
ن 857 1 - ك 291 2
يا بخسبى : به استغراق در ذكر و فكر حق .
( ( 731 ) ) فكر زنبور است و آن خواب تو آب * چون شوى بيدار باز آيد ذباب
ن 857 2 - ك 291 2
آن خواب تو آب : يعنى آن بىخودى تو آبى كه زنبور خيال را ببرد .
ذباب : اصلش ذبّ آب ، يعنى مدفوع شدهء آب . و بعضى گفتهاند : مگس را ذباب گويند زيرا كه « كُلَّمَا ذُبَّ آبَ » ، يعنى هر زمان دفع مىشود رجوع مىكند ، كه « آب » چون « قامَ » بمعنى رَجَعَ . و اين ذباب ، آن زنبور است .