وجه ديگر براى سايه نداشتن آن جناب آنست كه در خط استوا در نزد زوال آفتاب هيچ شاخص سايه ندارد . و شمس حقيقت محمديه در وسط النهار و در حدّ استوا بود . كه قبلهء عيسى مشرق ، و قبلهء موسى مغرب و قبلهء او - صلى الله عليه و آله و سلَّم - بين المشرق و المغرب بود . و طريقه اش جمع بين وحدت و كثرت و تنزيه و تشبيه و جبر و تفويض و خلوت و انجمن بود . يعنى همه جا امر بين الامرين
( ( 674 ) ) شمع جمله شد زبانه پا و سر * سايه را نبود به گرد او گذر
ن 854 6 - ك 290 5
شمع جمله شد : شمع ، موم عسل است . چنان كه فرمود :
شمع چون در نار شد كلَّى فنا
نه اثر بينى ز شمع و نه ضياء
( ( 679 ) ) هست اندر دفع ظلمت آشكار * آتش صورت به مومى پايدار
ن 854 11 - ك 290 7
آتش صورت : يعنى آتش جسمانى عالم شهادت ، به موم قائم است .
( ( 680 ) ) بر خلاف موم شمع جسم كان * تا شود كم گردد افزون نور جان
ن 854 12 - ك 290 8
بر خلاف موم شمع جسم : يعنى شمع در جسد كه روح امرى مجرد است ، موم در آن جا قائم به آتش است و چون كم گردد و فانى شود اين موم و اين تن ، اين آتش انور و ابهر گردد .
پيمانهء هر كه پر شود مىميرد
پيمانهء ما چو پر شود زنده شويم
و بر اهل حق عيانست كه مردن تن ، زندگى جان است . درِ نيستى كوفت تا هست شد
( ( 688 ) ) لطف مه بنگر كه اين هم لطف اوست * كه بگفت او ابرها ما را عدوست
ن 854 20 - ك 290 12 لطف مه بنگر : مراد ماه حقيقت است ، كه نار و شعار هم تعبير از آن بود . اين ابرها ما را عدوست : مثل آن كه فرموده * ( « ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ الله اَلنَّارُ . » 41 : 28 ( 1 ) و نيز * ( « مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّه وَمَلائِكَتِه وَرُسُلِه وَجِبْرِيلَ وَمِيكالَ . » 2 : 98 ( 2 ) و لعنت فرموده كافرين را و دنيا را و كسانى را كه در دنيايند ، از جهت دنيويت . و مراد به ابرها ، تن و هواجس و نفوس امّاره و لوّامه و مسوّله و شياطين و وساوس آنهاست .
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء فصلت ، آيهء 28 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 98 . .