چون نباشد حفظ : يعنى در نفوس مطمئنه با وجود اسباب و قدرت و اختيار ، كفّ نفس از اباطيل ، كرامت و شهامت است . و اما با ضعف نفس ، سلب اسباب و توفيق جبرى هم غنيمت است .
( ( 652 ) ) نيست انگارد پر خود را صبور * تا پرش در نفكند در شرّ و شور
ن 853 3 - ك 289 32
نيست انگارد : در حق صاحب قدرت و اختيار است ، تا آخر سه بيت .
( ( 653 ) ) پس زيانش نيست پر گو بر مكن * گر رسد تيرى به پيش آرد مجن
ن 853 4 - ك 289 32
مجن : به جيم ، سپر .
( شعر در هيچ يك از دو نسخه وجود ندارد ) من كه با خود : در حق ضعيف النفس است با چند بيت دگر .
( شعر در هيچ يك از دو نسخه وجود ندارد ) اختيار آن به : اين اختيار به معنى ترجيح و رأى . پس با اختيار آخر جناس تام دارد .
( شعر در هيچ يك از دو نسخه وجود ندارد ) پرّ من : در اين بيت رد العجز على الصدر و طباق السلب و جناس مضارع است . مثل بيت :
( شعر در هيچ يك از دو نسخه وجود ندارد ) بهتر آن باشد : در دو صنعت اخيره .
( ( 654 ) ) ليك بر من پرّ دنيا دشمنى است * چون كه از جلوه گرى صبريم نيست
ن 853 5 - ك 289 33
پرّ دنيا : تقييد به دنيا كرد ، كه پر آخرت - كه علم و عمل است - دوست و مرغوب است .
( ( 657 ) ) گر مرا عقلى بدىّ و منزجر * تيغ اندر دست من بودى ظفر
ن 853 8 - ك 289 34
منزجر : به فتح جيم ، يعنى رياضت كشيده .
( ( 658 ) ) عقل بايد نور ده چون آفتاب * تا زند تيغى كه نبود جز صواب
ن 853 9 - ك 289 35