تيغى : اين تيغ خطوط شعاعيهء خورشيد است .
( ( 662 ) ) رغم اين نفس وقيحه خوى را * كه نپوشد رو خراشم روى را
ن 853 13 - ك 289 37
وقيحه : بىشرم . و در بعض نسخ « قبيحه » است .
( ( 664 ) ) چون بدين نيت خراشم بزّه نيست * كه به زخم اين روى را پوشيدنى است
ن 853 15 - ك 289 38
بزّه : مشدّدِ [ ؟ ] بزه به معنى گناه است .
( ( 665 ) ) گر دلم خوى ستيرى داشتى * روى خوبم جز صفا نفراشتى
ن 853 16 - ك 289 38
خوى ستيرى : يعنى اگر دل خصلت مستورى كه قرب خالص آرد داشتى ، مانند ذكر قلبى و سيرت الهى ، پس از ابقاء صفاء صورى باكى نبود . ليكن :
( ( 666 ) ) چون نديدم زور و فرهنگ و صلاح * خصم ديدم زود بشكستم صلاح
ن 853 17 - ك 289 39
چون نديدم : [ اين شعر بعنوان تتمهء شرح قبل مىباشد ] .
( ( 672 ) ) چون فناش از فقر پيرايه شود * او محمد وار بىسايه شود
ن 854 4 - ك 290 4 او محمد وار : يعنى چون فقر به كمال رسد و به فناء فى الله انجامد و بقاء با لله حاصل آيد ، همه نور شود ، و سايه در نور محو شود . پس آن جناب ختمى - صلى الله عليه و آله و سلَّم - سايه نداشت ، چون همه نور بود . و چون اسم و رسم و ماهيّت و انيّت در او بر عقل كلّ مجرّد كه نور بىظلمت بود اطلاق مىشود ، بلكه در ورثهء او كه به فعليّت رسيدهاند ، آن چه مدلول « انا » و امثال آن است ، همان روح امرى است و بدن كالا جنبى است . و روح مكرم نور است . و نعم البدل مكان او ، جبروت است ، و زمان او دهر ايمن اعلى است . و نسبت ثابت به ثابت ، سرمد است . و مقوّم جوهر او لاهوت است ، همه نورند به تابعيّت او و كلَّىاند به كليّت او . * ( « اَلنَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ » 33 : 6 ( 1 ) .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 6 . .